قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٦٦
يوسف عليه السّلام براى استخلاص خويش از راه طبيعى وارد شد و آنگهى خداوند از آنحضرت نقل ميكند كه بآن دو زندانى فرمود: أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ و در جريان حيله زن عزيز مصر فرموده: إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ چطور شد اين بزرگوار كه ايمان و توحيد و تقوايش مورد تصديق خداست مشرك شد و خدا را از ياد برد عجبا!! در تفسير عياشى سه روايت در اين باره نقل شده يكى از آنها روايت يعقوب بن شعيب از امام صادق عليه السّلام است بدين مضمون: خدا بيوسف فرمود آيا ترا بپدرت محبوب نكردم و در زيبائى بديگران برتريت ندادم؟
آيا كاروان را بطرف چاه سوق ندادم و تو را رها نكردم؟ آيا حيله زنانرا از تو برطرف ننمودم؟ پس چه چيز وادارت كرد رغبتت را از من بردارى و مخلوقى را بخوانى پس بكيفر اين سخن هفت سال در زندان بمان.
در تفسير خازن و غيره نقل شده:
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: خدا بيوسف رحمت كند اگر آن كلمه را نميگفت آن مدت را در زندان نمىماند
«رَحِمَ اللَّهُ يُوسُفَ لَوْ لَا الْكَلِمَةُ الَّتِي قَالَهَا مَا لَبِثَ فِي السِّجْنِ مَا لَبِثَ».
آنچه در تفسير عياشى نقل شده سند ندارد آنچه از تفسير خازن نقل شد از مردى بنام حسن روايت شده نميتوان بر آن استناد نمود وانگهى همه مخالف قرآن مبيناند چنانكه گفته شد.
امّا اينكه: يوسف ببرادرانش نسبت دزدى داد مطلب درستى نيست آيه چنين است ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ از كجا معلوم كه مؤذّن يوسف عليه السّلام بوده است گرچه طرح نقشه از آن بزرگوار بود ظاهر آنست كه چون يوسف سقايه را در بار برادرش گذاشت مأموران ديدند سقايه نيست در نتيجه بكاروان بد بين شدند و يكى از آنها گفت: شما دزديدهايد تا بالاخره بعد از گفتگوى آنها، يوسف آمد و شروع به تفتيش