قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٤٠
وكل: (بر وزن فلس) واگذار كردن. همچنين وكول «وَكَلَ اليه الامر وَكْلًا و وُكُولًا: فوّضه اليه» وكيل بمعنى موكول كسى است كه كار باو واگذار شده است.
تَوْكِيل: وكيل كردن «وَكَّلَهُ تَوْكِيلًا: جعله وكيلا» اسم آن وكالة است قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ سجده: ١١. بگو: شما را ملك الموت ميميراند كه بر مرگ شما وكيل گرديده است- مرگ شما باو واگذار شده است.
تَوَكُّل: قبول وكالت. اعتماد.
راغب گويد: توكّل دو جور است گويند: «تَوَكَّلْتُ لفلان» يعنى قبول وكالت از او كردم و «تَوَكَّلْتُ عليه» يعنى باو اعتماد كردم- و اميدوار شدم- در مصباح المنير و غيره نيز هر دو معنى نقل شده است. طبرسى فرموده: توكّل بمعنى اظهار عجز و اعتماد بغير است و توكّل على اللّه واگذار كردن كار بخدا و اطمينان بتدبير اوست.
نتيجه اينكه: توكّل چون با «على» متعدى شود بمعنى اعتماد و تفويض امر باشد. عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ يوسف: ٦٧.
بر خدا اعتماد و تفويض امر كردم تفويض كنندگان كار خود را باو واگذارند وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ شعراء: ٢١٧. كارهايت را بعزيز رحيم واگذار كن.
وَكِيل: كار ساز و مدبر آن از اسماء حسنى است. خدا وكيل است يعنى كار ساز است كار بندگان را تدبير ميكند. طبرسى فرموده: وكيل در صفات خدا بمعنى متولّى بتدبير خلق است وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ آل عمران: ١٧٣. خالِقُ كُلِّ شَيْءٍ فَاعْبُدُوهُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ انعام: ١٠٢. وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ- شَيْءٍ وَكِيلٌ هود: ١٢. [در اينجا لازم است بدو مطلب توجّه كنيم:] ١- وكيل در صفات خدا اگر بمعناى مفعول باشد مراد آنست كه كارها چون از جانب خداست قهرا
قرشى بنايى، على اكبر، قاموس قرآن - تهران، چاپ: ششم، ١٤١٢ق.
قاموس قرآن ؛ ج٧ ؛ ص٢٤١