قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢١٥
در خاتمه بايد دانست در صورت قول باحباط و تكفير انسان پيوسته يكى از حسنات يا سيّئات را خواهد داشت زيرا هر يك از آنها ديگرى را حبط كرده و در جاى آن نشسته است و اين با آيه خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً توبه: ١٠٢. جمع نميشود زيرا در آنصورت خلطى نيست بلكه يكى آنديگرى را پوچ و باطل كرده است ايضا با آيه فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ ... سازگار نيست.
وسط: (بر وزن فلس) در ميان واقع شدن «وَسَطَ القوم و المكان وَسْطاً» در ميان قوم و در ميان مكان قرار گرفت (اقرب) فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً. فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً عاديات: ٤ و ٥. با آن دويدن غبار بر انگيختند و در ميان جمعى قرار گرفتند. و نيز بمعنى «بين» آيد «جلست وَسْطَ القوم» در ميان آنها نشستم در اينصورت وسط (بر وزن فرس) نيز گفته ميشود.
وَسَط
(بفتح و، س) اسم است بمعنى معتدل و ميانه. در صحاح گفته: وسط از هر چيز معتدلترين آن است گويند «شىء وسط» ميانه است نسبت بمرغوب و نامرغوب، واسطة القلاده جوهرى است در وسط دانههاى گردنبند و بهترين آنهاست. وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً بقره:
١٤٣. در «شهد» راجع باين آيه مفصلا صحبت شده است و آن بظاهر عامّ است ولى فقط بعدّه معدودى تطبيق ميشود.
فَكَفَّارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكِينَ مِنْ أَوْسَطِ ما تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مائده: ٨٩.
اوسط در آيه بمعنى وسط است چنانكه در مصباح و اقرب الموارد گفته است.
يعنى كفّاره قسم اطعام ده مسكين است از متوسّط آنچه بخانواده خود ميخورانيد، يا لباس ده نفر و يا آزاد كردن يك بنده است.
قالَ أَوْسَطُهُمْ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ لَوْ لا تُسَبِّحُونَ قلم: ٢٨. اوسط در اينجا نظير آيه سابق است گويند: «فلان