قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٧٣
هيت
وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ ... يوسف:
٢٣. اسم فعل است بمعنى: بيا.
در مجمع از شاعرى نقل كرده.
أبلغ امير المؤمنين
أخا العراق اذا أتيتا
انّ العراق و أهله
عنق اليك فَهَيْتَ هَيْتَا
اى برادر عراقى باميرالمؤمنين (ظاهرا مراد از امويان است) برسان كه عراق گردنى است براى سوار شدن پس بيا. بيا. يعنى: زن درها را بست و بيوسف گفت: بيا بآنچه براى تو مهيّا است. اين لفظ فقط يكبار در كلام الله مجيد آمده است.
هيج: خشك شدن. «هَاجَ النبت هَيْجاً: يبس» در اساس البلاغه شروع بخشك شدن گفته است (اقرب). ثُمَ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا زمر: ٢١. سپس خشك ميشود و آنرا زرد ميابى. ايضا سوره حديد: ٢٠.
هيل: يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ وَ كانَتِ الْجِبالُ كَثِيباً مَهِيلًا مزمل: ١٤. هيل بمعنى خاك ريختن است «هَالَ عليه التّراب: صبّه» طبرسى فرموده: «هِلْتُ الرمل و أَهِيلُهُ» آنگاه گويند كه پائين خاك را حركت بدهى و بالايش بريزد. كثيب بمعنى تل بزرگ خاك است.
يعنى: روزى زمين و كوهها بلرزه در آيد و كوهها همچون تلّ خاك متحرّك شوند در حديث آمده:
«كِيلُوا وَ لَا تَهِيلُوا».
پيمانه كنيد و نريزيد اين لفظ فقط يكبار در قرآن مجيد آمده است.
هيم: أَ لَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِي كُلِّ وادٍ يَهِيمُونَ شعراء: ٢٢٥. هيم و هيام مصدر است و آن اين است كه كسى از روى عشق و مانند آن راه برود بىآنكه مقصود خودش را بداند.
عبارت مصباح چنين است: «هَامَ يَهِيمُ: خرج على وجهه لا يدرى اين يتوجّه» اقرب الموارد نيز چنين گفته باضافه «من العشق و غيره».
اين سخن درباره شاعران و خيالبافان كليت دارد و اين اشخاص