قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٦٨
تو باز گشتيم.
و نيز هود داخل شدن بدين يهوديّت است گويند: «هَادَ و تَهَوَّدَ» يعنى بدين يهوديّت داخل شد. وَ عَلَى الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ انعام:
١٤٦. بآنان كه يهودى شدهاند هر ناخندارى را حرام كرديم، اسم فاعل آن هائد است.
هُود: (بضمّ ه) بمعنى يهود است وَ قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى بقره: ١١١.
گفتند هرگز داخل بهشت نشود مگر آنكس كه يهودى يا نصرانى باشد.
طبرسى فرموده: درباره اين لفظ سه قول هست اوّل آنكه: آن جمع هائد است مثل عائذ و عوذ مذكّر و مؤنّث در آن يكسان و آن بمعنى تائب است. دوّم اينكه مصدر است و بفرد و جمع صلاحيّت دارد. سوّم آنكه اصل آن يهود است و ياء آن حذف شده است.
اقرب الموارد پس از نقل قول اوّل گويد: بنا بر اين هود كلمه عربى است و بقولى عجمى است مثل نوح و لوط و آنگاه گفته: بعيد نيست كه مخفّف يهود باشد و ياء از كثرت استعمال حذف شده است.
هُودٌ: عليه السلام از انبياء كرام و نام مباركش هفت بار در قرآن آمده است.
آنحضرت بر قومى بنام عاد مبعوث شد و در اثر عدم قبول دعوت وى چون مهلت خدائى بسر آمد بادى سرد و سوزان و زوزهكش، هفت شب و هشت روز بديار آنها وزيدن گرفت و خون را در بدنها منجمد كرد و همه تار و مار شدند وَ أَمَّا عادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عاتِيَةٍ. سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَ ثَمانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُوماً فَتَرَى الْقَوْمَ فِيها صَرْعى كَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِيَةٍ حاقه: ٦- ٧. درباره آن باد در «روح» تحت عنوان باديكه قوم عاد را از بين برد بررسى كامل كردهايم. و نيز در «عاد» راجع بآن قوم صحبت شده است.
هود عليه السلام در احقاف مبعوث شد كه در «حقف» گذشت، قوم او