قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٠٥
دانستهايم آنچه را كه زمين از آنها كم ميكند وَ لا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتابٍ فاطر: ١١. و از عمرش چيزى كم نميشود مگر در كتابى است اوّلى متعدى و دوّمى لازم بكار رفته است. وَ إِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ غَيْرَ مَنْقُوصٍ هود: ١٠٩.
نقض: شكستن. خواه ظاهرى باشد مثل «نَقَضَ العظم» يعنى استخوانرا شكست و از آنست وَ لا تَكُونُوا كَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً نحل: ٩٢. نباشيد مانند زنيكه رشته خويش را بعد از تابيدن شكست و پنبه كرد و قطعه قطعه نمود راجع باين آيه در «غزل» توضيح داده شده است.
و خواه معنوى مثل شكستن پيمان و در كلام اللّه مجيد بيشتر در معنوى بكار رفته است وَ لا تَنْقُضُوا الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها نحل: ٩١. عهدها را بعد از تأكيد نشكنيد. الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا يَنْقُضُونَ الْمِيثاقَ رعد:
٢٠. آنانكه بعهد خدا وفا ميكنند و پيمان محكم را نميشكنند. رجوع شود به «عهد».
وَ وَضَعْنا عَنْكَ وِزْرَكَ. الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ شرح: ٢ و ٣. أَنْقَضَ را سنگين كردن گفتهاند شايد آن مبالغه در سنگينى باشد كه گوئى از سنگينى پشت را ميشكند يعنى بار سنگينت را از تو برداشتيم كه پشتت را سنگينى ميكرد.
نقع: غبار. فَالْمُغِيراتِ صُبْحاً. فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً عاديات: ٣ و ٤. هجوم برندگان در وقت صبح كه در اثر دويدن غبار بر انگيختند. رجوع شود به «عدو- عاديات» اين لفظ تنها يكبار در كلام- اللّه آمده است.
نقم: نقم بمعنى انكار شىء است طبرسى فرمايد: «نَقَمَ الامر نَقْماً» يعنى آنرا انكار كرد، عقوبت را نقمه گويند زيرا كه آن در مقابل شىء انكار شده واجب است. راغب ميگويد:
«نَقَمْتُ الشّىء» يعنى آنرا انكار كردم خواه با زبان و خواه با عقوبت در صحاح و قاموس اكراه و در مصباح اشدّ الكراهة نيز گفته است كه از افراد