حق و باطل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣
اینها فقط از فکر و عقلش سرچشمه میگیرد و نه از روحش ، لذا در وجدان خودش اثر نگذاشته است اروپائی میگوید انسان ، ولی عملا انسان دوست نیست ، اروپائی میگوید حقوق بشر ولی عملا و واقعا احترامی برای بشر و حقوق بشر قائل نیست ، اروپائی روی فرهنگ ایسم های خودش میگوید آزادی ، ولی واقعا در عمق روح خودش به آزادی ایمان ندارد ، میگوید مساوات و عدالت ولی در عمق وجدان خودش به عدالت و مساوات پای بند نیست . اقبال میگوید : " نتیجه آن ، " من " سرگردانی است ( یعنی روح سرگردانی است ) که در میان دموکراسیهای ناسازگار با یکدیگر به جستجوی خود میپردازد " من " سرگردانی است که کار آنها منحصرا بهره کشی از درویشان به سود توانگران است " . این همه که دم از عدالت زده است ، تمام ایسم های ضد و نقیض که در اروپا پیدا شده ، نتیجه نهائی آنها چیست ؟ بهره کشی از درویشان به سود توانگران چه میخواهد آن ایسمش باشد چه میخواهد این ایسم دیگرش باشد . بعد میگوید : سخن مرا باور کنید که اروپای امروز بزرگترین مانع در راه پیشرفت اخلاق بشریت است " . این یک نکته در روح آقای اقبال که این را زیاد تبلیغ میکند و علاقه مند است مسلمانان ، مخصوصا جوانان مسلمان ، آن کسانی که کم و بیش با ظاهر فرهنگ غربی آشنا هستند به این نکته از این مرد خبیر آگاه مطلع ، آگاه شوند . نکته دومی که این مرد روی آن باز بسیار اصرار دارد ، این است