حق و باطل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩
مردم را به عدالت وادار کنند میگوید تا مردم ، خود عدالت را بپا دارند یعنی پیامبران میخواهند به دست مردم ، جامعه را اصلاح کنند ، تز اصلاحی این است . علمی بودن مارکسیسم به ادعای خودشان رد داشتن تز اصلاحی است ، اما این به اصطلاح فرضیه علمی ، حتی با تجربیات زمان خود بنیان گذاران آن نیز مطبق نبود ، آنها این فرضیه را در زمان خودشان هم نتوانستند تأیید تجربی کنند و خودشان دیدند که خلاف آن درآمد نه تنها تاریخ جوامع به آن گواهی نداد بلکه برعکس ، مورخین ثابت کردند که اوضاع جهان باین ترتیب که اینها گفته اند نبوده است به علاوه مارکس و انگلس در اواخر عمرشان تحولات و انقلابات اروپا را به گونه ای تجزیه و تحلیل کردند که نظریه اول خود را نقض نمودند بالاتر اینکه لنین در روسیه خلاف این نظریه را ثابت کرد ، او ثابت کرد که در میان نهادهای اجتماعی ، اساس سیاست است نه اقتصاد ، و لهذا سوسیالیسم مارکس را در جامعه ای برقرار کرد که هنوز زیربنای اقتصادی آن اقتضا نمیکرد ارتش تشکیل داد یعنی زور دولت تشکیل داد یعنی سیاست حزب تشکیل داد یعنی سیاست . اینها به مغز مارکس خطور نکرده بود مارکس اولویت را برای طبقه قائل بود نه برای حزب او میگفت حزب به آن اندازه کمونیستی است که به طبقه کارگر نزدیکتر باشد لنین گفت آن وقت طبقه را طبقه میدانیم که خودش را به حزب نزدیک کند ، ما میتوانیم از افراد غیر طبقه کارگر هم عضو بگیریم مائو بیشتر از او این اصول را نقض کرد مائو در چین نشان داد یک طفل یک شبه ره صد ساله میرود .