حق و باطل - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦
را صد درصد شر میدانست [١] .
براساس این بینش ، بشر به حسب غریزه موجود شریری است و شرارت جزء
ذات و سرشت اوست ، از اول که در این دنیا آمده همین جور بوده ، الان هم
هست ، در آینده هم هر چه بماند همین است و غیر از این نیست ، امید
بهبود و آینده خوب برای بشریت خیال است .
قرآن در مسئله آفرینش انسان در این زمینه مطالبی دارد ، خداوند وقتی
اعلام کرد : « انی جاعل فی الارض خلیفة »[٢] من خلیفه و جانشینی در
زمین قرار میدهم ، ملائکه با بدبینی نسبت به سرشت انسان ، اظهار داشتند
: « ا تجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء »[٣] میخواهی در روی
زمین کسی را قرار دهی که فساد میکند و خون میریزد ؟ یعنی در سرشت این
موجود جز فساد و خون ریزی چیزی نیست خداوند در جواب آنها فرمود ، « انی
اعلم مالا تعلمون »[٤] من چیزی میدانم که شما نمیدانید . یعنی آنها را
تخطئه نکرد و نگفت که دروغ میگوئید ، بلکه گفت ورای آنچه شما میدانید
من چیزها میدانم ، شما یک طرف سکه را خوانده اید ، شما عارف به حقیقت
موجودی که من میخواهم بیافرینم نیستید ، حد شما کمتر از آن است که او را
بشناسید ، او برتر و بالاتر است به این ترتیب ملائکه ، که قسمتی از کتاب
وجودی انسان را شناخته و خوانده بودند و نیمی از آن
[١] میگویند پادشاه معاصرش به او گفت میخواهم مطابق فلسفه خودت بهترین خدمت را به تو بکنم و ترا از شر این زندگی خلاص کنم ، و او را کشت . [٤][٢] سوره بقره ، آیه . ٣٠