حق و باطل - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥١
داستانی است از یکی از بزرگان علمای شیعه ، مرحوم وحید بهبهانی ( محمدبن باقربن محمد اکمل ) از بزرگان علما و استاد بحرالعلوم و میرزای قمی و کاشف الغطاء و از کسانی است که حوزه علمی او در کربلا حوزه بسیار پربرکتی بوده و در کربلا هم زندگی میکرده است ایشان دو پسر دارد یکی به نام آقا محمد علی صاحب کتاب " مقامع " و دیگری به نام آقا محمد اسماعیل در شرح حال این مرد بزرگ نوشته اند روزی عروسش ( زن آقا محمد اسماعیل ) را دید که جامه های عالی و فاخر پوشیده است ، به پسرش اعتراض کرد که چرا برای زنت اینجور لباس میخری ؟ پسرش خیلی جواب روشنی داد ، گفت : « قل من حرم زینة الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق »[١] مگر اینها حرام است ؟ لباس فاخر و زیبا را چه کسی حرا کرده است ؟ گفت پسرکم نمیگویم که اینها حرام است ، البته حلال است ، من روی حساب دیگری میگویم ، من مرجع تقلید و پیشوای این مردم هستم ، در میان این مردم غنی هست ، فقیر هست ، متمکن هست ، غیر متمکن هست ، افرادی که از این لباسهای فاخر و فاخرتر بپوشند هستند ولی طبقات زیادی هم هستند که نمیتوانند اینجور لباسها بپوشند ، لباس کرباس میپوشند ، ما که نمیتوانیم این لباسی را که خودمان میپوشیم برای مردم هم تهیه کنیم و نمیتوانیم که آنها را در این سطح زندگی بیاوریم ولی یک کار از ما ساخته است و آن همدردی کردن با آنهاست آنها چشمشان به ماست ، یک مرد فقیر وقتی زنش از او لباس فاخر مطالبه میکند ، یک مایه تسکین خاطر دارد ،
[١] سوره اعراف ، آیه . ٣٢