حق و باطل - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٠
که درباره اش میگوید « بضعة منی » ، او پاره جگر من است و میگوید :
« یا فاطمة اعملی بنفسک »، دخترکم خودت برای خودت عمل کن « انی لا اغنی
عنک شیئا » من به درد تو نمیخورم ، از انتسابت با من کاری ساخته نیست
، تعلیمات مرا بپذیر و دستورات مرا عمل کن ، مگو پدرم پیغمبر است پدرم
پیغمبر است ، به دردت نمیخورد ، به دستور پدرت عمل کردن به دردت
میخورد .
آن وقت شما زندگی همین حضرت زهرا علیه السلام را مطالعه کنید ، وقتی
مطالعه میکنید ، میبینید در فکر این انسان کأنه وجود ندارد که من دختر
پیغمبر آخرالزمان هستم حدیث است که وقتی به محراب عبادت میایستاد ،
بدنش به لرزه درمیآمد ماهیچه های بدنش میلرزید ، از خوف خدا گریه
میکرد ، شبهای جمعه را تا صبح نمیخوابید و میگریست زندگی علی بن
ابیطالب علیه السلام را ببینید ، من نمیدانم چرا ما اینجور شدیم ؟ اگر
بناست این نسبتها منهای عمل به درد بخورد ، اگر عمل در کار اثری نداشته
باشد ، حضرت زهرا علیه السلام که از همه شایسته تر بود و همچنین امام زین
العابدین علیه السلام و همچنین امام حسن علیه السلام ، همچنین امام حسین
علیه السلام و خود علیبن ابیطالب علیه السلام که گاهی از اوقات میدیدند
در دل شب از خوف خدا غش کرده است ، چه علتی داشت ؟ آیا او فکر
نمیکرد که من اولین مؤمن به اسلام هستم ؟ من داماد پیغمبر هستم و پیغمبر
شخصا به من علاقه دارد ؟ این تعلیم اسلام بود ، اسلام وقتی صحیح تعلیم داده
میشد ، نتیجه اش این
[١] بحارالانوار جلد ٤٣ ، این حدیث با عبارات مختلفی از پیغمبر اکرم ( ص ) نقل شده صفحه ٣٨ - ٥٤ - ٧٦ - . ٨٠