حق و باطل - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٠
بود که گاهی اصحاب صفه یعنی عده ای از اصحاب پیغمبر که از بلاد غربت آمده بودند و پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ابتدا آنها را در مسجد و بعد در کنار مسجد جاده ای بود ، آنقدر در سختی و فقر به سر میبردند که لباس نداشتند تا بیایند در مسجد و در جماعت شرکت کنند ، و گاهی یک لباس در میان آنها مبادله میشد ، یعنی یکی میپوشید و نماز میخواند و بعد دیگری از آن برای نماز خواندن استفاده میکرد در چنین شرایطی هیچ وقت برای یک مؤمن صحیح نیست که ولو از مال خودش ، لباس فاخر بپوشد . در چنین شرایطی است که وقتی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به خانه دخترش زهرا وارد میشود و میبیند که او یک دستبند نقره در دست دارد و پرده الوانی را از در آویخته است ، به علامت اعتراض برمیگردد حضرت زهرا علیه السلام که از خلق و خوی پدر بزرگوارش آگاه بود ، فورا دستبند را از دست خود درآورد و پرده ای را هم از در کند و ضمن فرستادن آنها خدمت پدر بزرگوارش ، گفت پدرم را سلام برسانید و بگوئید اینها را دخترت فرستاده است ، در هر راه که خودتان صلاح میدانید مصرف فرمائید پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فورا دستور میدهد از همان پارچه پرده چند پیراهن یا شلوار برای اصحاب صفه درست کنند وقتی که شرایط چنین است وظیفه ، چیز دیگری است . حضرت صادق علیه السلام به معترضین فرمود : من الان در شرایطی که پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم زندگی میکرد ، زندگی نمیکنم من اگر در شرایط جدم پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم زندگی میکردم ، مثل او بودم و پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم هم اگر در زمان من زندگی میکرد که وضع عموم مردم خوب شده