حق و باطل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠
است ، و توجهی به آب باران که زیر این کفهاست نمیکند ، در حالی که این آب است که چنین خروشان حرکت میکند نه کف ، ولی چون کفها روی آب را گرفته اند چشم ظاهربین که به اعماق واقعیات نفوذ نداشته باشد فقط کف را میبیند باطل هم چنین است که بر نیروی حق سوار میشود و روی آن را میپوشاند ، بطوری که اگر کسی ظاهر جامعه را ببیند و به اعماق آن نظر نیندازد همان قله های شامخ و افراد چشم پر کن را میبیند مثلا اگر برگردیم به قرن سیزدهم در ایران ، اول کسی که چشممان به او میافتد ناصرالدین شاه است و ممکن است فکر کنیم که همه مردم همان طور بوده اند ، در صورتی که اگر همه مردم مثل ناصرالدین شاه بودند ، اصلا امروز ایرانی وجود نداشت اگر همه مردم هارون الرشید بودند و ماهیت هارون الرشیدی داشتند ، محال بود جامعه اسلامی باقی بماند چون هارون الرشید مظهر ظلم و تجاوز و دروغ و خدعه و شهوترانی و بی عفتی و ناپاکی بود آیا اگر همان وقت ما میرفتیم به تمام روستاهای کشور اسلامی ، هر چه میدیدیم هارون الرشید بود ؟ یعنی همه مردم را با روحیه و صفات هارون الرشید میدیدیم ؟ هر کارگر و کشاورز صاحب حرفه و فن و بازرگان ، یک هارون الرشید بود ؟ یعنی همه به همدیگر دروغ میگفتند ؟ همه به همدیگر خیانت میکردند ؟ همه بیعفتی میکردند ، بیتقوا بودند ؟ هرگز این طور نبوده است هارون الرشید از صدقه سر آن اشخاص ، از صداقت ، امانت ، درستی و حقیقت آنها زندگی میکرد ، حالا اگر هزار نفر هم هارون الرشید و اطرافیانش بوده اند ، این نباید معیار ما باشد که شر