حق و باطل - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١
ایران باستان رواج داشته ، از اینجا ناشی شده است که برای جهان دو مبدأ قائل شده اند : مبدأ خیر و نور و خوبی ، و مبدأ شر و ظلمت و بدی ، و معتقد شدند که سپاهیان و نیروهای این دو مبدأ یعنی سپاهیان یزدان و سپاهیان اهریمن همواره با یکدیگر در نبرد و ستیزند گرچه نوید دادند که بالاخره در پایان جهان سپاهیان خیر و نور بر سپاهیان شر و ظلمت پیروز خواهند شد ، سپاه شر و ظلمت شکست خواهد خورد و سپاه خیر و نور باقی خواهد ماند . گرچه بحث خیر و شر را در کتاب " عدل الهی " به تفصیل شرح داده ایم ، اما در اینجا نیز به مناسبت اشاره ای به آن میکنیم . در حکمت الهی اصالت در هستی با حق است ، با خیر است ، با حسن و کمال و زیبائی است ، باطلها ، شرور ، نقصها و زشتیها در نهایت امر و در تحلیل نهائی به نیستیها منتهی میشوند ، نه به هستیها شر از آن جهت که هست شر نیست ، بلکه از آن جهت که منشأ نیستی در شیء دیگری میشود شر است شرور ، ضرورتهائی هستند که لازمه هستی خیرها و حق ها و به صورت یک سلسله لوازم ذاتی لاینفک میباشند که اصالت ندارند و در مقام مقایسه با حق ها و خیرها به منزله " نمود " هایی در مقابل " بود " ها هستند که اگر آن بودها بخواهند باشند این نمودها هم قهرا باید باشند . مسئله اصلی ، مسئله پیدایش ماهیت است که به تبع وجود پدید میآید هستی مطلق ، خیر محض است که هیچ شر و نقص و زشتی در آن راه ندارد در این مرتبه از هستی که مرتبه ذات حق است ، نه ماهیت در کار است و نه نیستی اما مخلوقات الهی که از او وجود