حق و باطل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩
به گروه کافرین که میرسد آنها را مثل شاگردی معرفی میکند که معلم هر
کاری کرده با هیچ نصیحتی و با هیچ تنبیهی نتوانسته او را براه بیاورد و
آموزش بدهد ، بعد پدرش که میآید معلم به او میگوید : آقا ولش کن دیگر
فائده ای ندارد ، این یک موجود اصلاح نشدنی است کفر بعد از عرضه است
اینهائی که به آنچه به آنها عرضه شد کفر ورزیدند ، نصیحت دیگر فایده ای
به حالشان ندارد : « ان الذین کفروا سواء علیهمء انذرتهم ام لم تنذرهم لا
یؤمنون ٠ ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوش و لهم
عذاب عظیم »[١] .
به گروه منافقین که میرسد اهمیت بیشتری میدهد ، بدلیل اینکه آیات
بیشتری درباره آنها آمده است منافقین کسانی هستند که از مذهب علیه
مذهب استفاده میکنند ، یعنی تظاهر به مذهب میکنند و حال آنکه در باطن
ضد مذهب هستند : « و من الناس من یقول آمنا بالله و بالیوم الاخر و ما
هم بمؤمنین ٠ یخادعون الله و الذین آمنوا و ما یخدعون الا انفسهم و ما
یشعرون »[٢] .
اینها در مقام فریب دادن خدا بر میآیند ، حقیقت را میخواهند فریب
بدهند ، مؤمنین را میخواهند فریب بدهند اما قرآن میگوید اینها موفق
نیستند ، اینها به خیال خودشان مردم را میفریبند و نمیفهمند و شعور
ندارند .
[١] سوره بقره ، آیات ٦ و . ٧ [٢] سوره بقره ، آیات ٨ و . ٩