حق و باطل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦
شده و از بین رفته است فطرت بشر در همه جا حتی در شوروی همین جور است از آن ده میلیون کمونیستش که بگذرید که آنها هم شاید پنج میلیونشان اغفال شده اند ، اگر شما سراغ صد و نودمیلیون دیگر بروید یک عده انسانهای فطری میبینید ، یعنی مسلمان فطری ، مسلمان بالفطره ، یعنی یک انسان سالم اگر جامعه ای جوری که مارکسیستها میگویند باشد ، ظلمت بر نور بچربد ، شر بر خیر بچربد ، همه به همدیگر دروغ بگویند ، همه به یکدیگر خیانت کنند ، یک نفر تقوی نداشته باشد ، یک نفر ایمان و حقیقت نداشته باشد ، محال است اصلا این جامعه سر پای خودش بایستد . فرق است بین جامعه بیمار و جامعه ای که شر درآن غالب شده باشد شما آن قله های شامخ را در نظر نگیرید ، آنها مقیاس جامعه نیستند ، جامعه مثل یک فرد است حکما میگویند حالتی که حیات بدن را حفظ میکند بین دو حد است و به تعبیر آنها مزاج نوسان دارد ، مثلا فشار خون انسان بین دو حد باید باشد ، از یک حد کمتر باشد میمیرد و از یک حد بیشتر هم باشد میمیرد ، یک حد تعادل دارد انسان کوشش میکند که مزاج را در این حد تعادل نگه دارد او ره اگر از یک حد کمتر باشد خوب نیست ، بیشتر هم باشد خوب نیست سلولهای سفید یا قرمز از یک حد نباید کمتر باشند ، از یک حد هم نباید بیشتر باشند قند از یک حد کمتر نباید باشد ، از یک حد هم نباید بیشتر باشد جامعه هم همین طور است حق و حقیقت در جامعه اگر از یک حد کمتر باشد آن جامعه میمیرد اگر جامعه ای باقی باشد معلوم میشود در میان دو حد باطل افراط و تفریط نوسان دارد حالا اگر در آن حد معتدل