حق و باطل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧
بیماری و سلامت گیاهان را میشناسد ، بعد ، از این دانسته ها استفاده میکند ، جریان طبیعت را کشف میکند و خود را با آن وفق میدهد بر طبیعت آن مقدار میتوان مسلط شد که بتوان آن را شناخت ولی باغبان نمیتواند درختی را که به صورت نهال است یک روزه بارور کند ، این دیگر در اختیار او نیست سیر طبیعت خارج از اختیار انسان است و انسان حداکثر میتواند آن را بشناسد و خودش را با آن تطبیق دهد . مارکسیستها مدعی شدند که مارکسیسم علم است ، یعنی سیر جبری جامعه را کشف میکند همان طور که درخت یک سیر طبیعی و جبری لایتغیر دارد ، جامعه هم یک سیر جبری لایتخلف دارد ، همان طور که طبیعت اگر بخواهد به منزل پنجم برسد باید از منزل اول و دوم و سوم و چهارم بگذرد و نمیتواند دو منزل یکی کند و مثل جنین باید مراحل را در رحم مادر پشت سر یکدیگر به ترتیب طی کند ، جامعه نیز در سیر تکاملی خود باید طی مراحل کند ، و همان طور که انسان در حد یک پزشک و یک ماما تنها میتواند سلامت جنین را بهتر حفظ کند ، اگر کج بود راستش کند ، درد زایمان را کم کند ، نگذارد مادر زیاد استراحت کند ، تا بچه درشت نشود و احتیاج به سزارین پیدا نشود و دخالت پزشک تا این حدود است اما در جریان طبیعی نمیتواند دخالت داشته باشد ، جریان جبری جامعه هم یک چنین جریانی است . جامعه باید مراحلی را جبرا طی کند ، از دوره اشتراک اولیه به برده داری و از آن به فئودالیسم و از آن به بورژوازی و کاپیتالیسم برسد و از این مراحل بگذرد تا به سوسیالیسم و کمونیسم نهائی برسد .