حق و باطل - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣
تا بر سر آن دعوا و نزاع کنند پس وضع تولید دوره اشتراکی ایجاب میکرد عدالت و مساوات و برادری را . اما کم کم وضع بشر پیشرفت کرد انسان ، کشاورزی آموخت ، دامداری را فرا گرفت ، ابزارهای جدید و کاملتری ساخت بطوری که توانست اضافه بر نیازش تولید کند مثلا گندم و دانه های دیگر را کشف کرده بود ، آنها را در زمین میکاشت و هفتاد من برمیداشت و خودش و ده نفر دیگر را میتوانست سیر کند از اینجا بود که استثمار پیدا شد یعنی افرادی کار کنند و تولید کنند و عده ای از محصول کار آنها بدون کار و تلاش استفاده نمایند قبلا هر کس اجبارا میبایست برای خودش کار کند ، اما حالا این امکان پیدا شده بود که یک نفر با استفاده از کار دیگری زندگی کند به این ترتیب مالکیت خصوصی پیدا شد مالکیت زمین و مالکیت برده عده ای برده های جنگی را بکار میگرفتند و خود میخوردند و میخوابیدند و برده ها را استثمار میکردند . بنابراین از وقتی که ابزار تولید رشد کرد ، مالکیت خصوصی به وجود آمد و وقتی مالکیت خصوصی پیدا شد استثمار و ظلم به وجود آمد زیربنای اقتصادی که خراب شد ، بشر هم فاسد شد ، یا استثمارگر شد و یا استثمار شده به تعبیر مارکس این هر دو به نحوی از خود بیگانه شدند ، از انسانیت خود خارج شدند ، چون اساس انسانیت " ما " بودن بود ، قبلا مالکیت عمومی و اشتراکی بود ، با آمدن مالکیت خصوصی " ما " به " من " ها تبدیل شد که در مقابل یکدیگر قرار گرفتند ، از اینجا فساد و شرارت و ظلم و تباهی شروع شد . در دوره