حق و باطل - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٩
درباره خلافت بحث میکند که چطور شد خلافت را بعد از عثمان پذیرفتم در
صورتی که در چنین شرایطی بعد از اینکه چنین وضعی برای خلافت پیش آمده
بود ، یک موی بدنم راضی نبود که چنین مسئولیتی را بپذیرم ، و لهذا وقتی
به او برای قبول خلافت مراجعه کردند ، فرمود : « ادعونی و التمسوا غیری ،
فانا مستقبلون أمرا له وجوه و ألوان » [١] . مرا رها کنید همانجور که
اول رها کردید بروید به کس دیگری پیشنهاد کنید ، شما نمیدانید که ما
روبروی چه حوادثی هستیم ، چه حوادث رنگارنگی در آینده هست .
همه را علی علیه السلام پیش بینی میکرد و لهذا طبعا راضی نبود که چنین
مسئولیتی را بپذیرد ، ولی فرمود این وظیفه است و باید بپذیرد چه وظیفه
ای ؟ یکی این بود : خدا از دانایان امت اسلام پیمان گرفته است ، خدا
برای علمای اسلام وظیفه قرار داده است چه وظیفه ای ؟ ! یک وظیفه عالم
اسلامی این است که وقتی با جامعه ای روبرو میشود که در آن یک عده پر
میخورند و آن قدر میخورند که از پرخوری ثقل میکنند و دیگری آن قدر گیرش
نمیآید که شکمش را سیر کند ، در چنین شرایطی بر او واجب است که قیام
کند و این شکاف را پر نماید ، این اختلاف را از بین ببرد .
ولی تنها همین است ؟ نه علاوه بر این ، همدردی لازم است یعنی غیر از هم
سطحی یا نزدیک بودن سطحها ، همدردی لازم است گاهی از اوقات هر کار هم
بکنیم که هم سطحی را به وجود بیاوریم امکان ندارد ، ولی از ما این قدر
ساخته است که با بیچارگان همدردی کنیم .
[١] نهج البلاغه فیض الاسلام خطبه ٩١ صفحه . ٢٧١