حق و باطل - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٢
میگوید : گیرم ما مثل ثروتمندها نبودیم ، ما مثل خانه آقای وحید زندگی
میکنیم بین زن یا عروس وحید اینجور میپوشد که تو میپوشی ؟ وای به حال آن
وقتی که ما هم زندگیمان را مثل طبقه مرفه و ثروتمند کنیم که این یگانه
مایه تسلی خاطر و کمک روحی فقرا هم از دست میرود ، من به این منظور
میگویم ما باید زاهدانه زندگی کنیم که زهد ما همدردی با فقرا باشد روزی
که دیگران توانستند لباس فاخر بپوشند ما هم لباس فاخر میپوشیم .
این وظیفه همدردی برای همه است ولی برای پیشوایان امت خیلی بیشتر و
دقیقتر است این داستان را که میخواهم عرض بکنم در " نهج البلاغه "
است و زیاد شنیده اید :
علی علیه السلام بعد از جنگ جمل که در آن فاتح شدند ، وقتی وارد بصره
شدند ، وارد بر خانه علاء بن زیاد شدند و او خانه بسیار مجللی داشت حضرت
، اول به صورت اعتراض مانندی به او فرمودند این خانه به این بزرگی را
میخواهی چکار کنی ؟ در خانه کوچکتری هم میتوانی زندگی کنی ، تو در آخرت
به خانه بزرگ احتیاج داری ، بعد فرمودند بلی میتوانی همین خانه بزرگ را
وسیله خانه بزرگتری در آخرت قرار بدهی به شرط اینکه در این خانه مهمان
بیاوری و آن را وسیله قرار دهی برای خدمت کردن به خلق .
بعد آن مرد عرض کرد : یا امیرالمؤمنین ! اشکو الیک اخی عاصم بن زیاد
[١] من شکایت برادرم عاصم بن زیاد را خدمت شما میکنم فرمودند چطور
شده است ؟ عرض کرد برادرم ، زاهد و راهب و گوشه -
[١] نهج البلاغه فیض الاسلام خطبه ٢٠٠ صفحه . ٦٦٣