حق و باطل - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٢
« ملوما محسورا »[١] .
رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم یک نفر را میفرستد که برایش
پیراهنی بخرد ، او میرود یک پیراهن نسبتا عالی میخرد به دوازده در هم و
میآید حضرت نگاه میکنند و میگویند من به پیراهنی کمتر از این هم میتوانم
قناعت کنم دو مرتبه میروند و در سر راه کنیزکی را میبینند که گریه میکند
، میپرسند چرا گریه میکنی ؟ دخترک جواب میدهد پولی صاحبخانه به من داده
و من آن را گم کرده ام حضرت چهار درهم به او میدهند و روانه میشوند و
بعد با هشت درهم دیگر دو پیراهن میخرند و یکی از آنها را به عریانی
میدهند در بازگشت میبیند همین کنیز نشسته و گریه میکند حضرت سؤال
میکنند چرا گریه میکنی ! میگوید : چون خیلی دیر شده است میترسم اگر به
منزل بروم مرا کتک بزنند میفرماید : بیا با هم برویم تا شفاعت ترا بکنم
، کنیز را با خود میبرد وقتی کنیز در خانه را به حضرت نشان میدهد حضرت
از پشت در فریاد میکند : « السلام علیکم یا اهل البیت » عادت ایشان بود
که وقتی میخواستند وارد خانه کسی شوند سلام میکردند ( دستور قرآن است که
بدون اجازه داخل خانه کسی نشوید ) همین کاری که ما میکنیم و یا الله
میگوئیم البته یا الله ذکر است و چه بهتر که در این جور مواقع اعلام مردم
با یک یا اللهی باشد .
حضرت بلند سلام کرد ، اهل خانه که صدای پیغمبر را شنیدند قلبشان به
طپش افتاد ، میدانستند که پیغمبر تا سه بار سلام نکند بر نمیگردد ، حضرت
باز سلام کردند ، اهل منزل جواب ندادند ،
[١] سوره اسراء ( بنیاسرائیل ) آیه . ٢٩