حق و باطل - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢١
راهها جز راه عمل را بسته است . حدیثی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم الان یادم آمد و یادم هست که در ١٧ - ١٨ سال قبل که این حدیث را خواندم تحت تأثیر آن قرار گرفتم و دیدم براستی در زندگی پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم چه تابلوهای عجیبی پیدا میشود که در تاریخ زندگی احدی چنین تابلوهائی و چنین جنبه های عالی و پرمغزی را نمیتوانید پیدا کنید وقتی انسان فکر میکند و میبیند که یک مرد امی در چنان محیطی این طور جمله ها در زندگی خودش ساخته است ، غرق در حیرت میشود و جز اینکه به خارق العاده بودن او اقرار کند ، راه دیگری ندارد . این حدیث را در کتاب داستان راستان هم نقل کرده ام ، حدیث این است : پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در یکی از مسافرتهائی که با اصحابشان میرفتند ( نقل نشده که در کدام مسافرت بوده است ) موقع ظهر که شد دستور دادند قافله پائین بیایند ، هر کسی از مرکب خودش پائین آمد ، رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم هم پائین آمدند و جهتی را گرفتند و به آن سو میرفتند اصحاب فکر کردند که لابد حضرت برای قضاء حاجت به آن سو میروند ، همه اصحاب پیاده شدند و بعد دیدند که حضرت پس از آنکه مقداری از شتر خودشان دور شده بودند ، برگشتند ، اصحاب خیال کردند که حضرت این محل را مناسب فرود آمدن تشخیص ندادهاند و آمده اند دستور دهند که برویم در جای دیگر پائین بیائیم حضرت در حالی که برمیگشتند به طرف مرکب خودشان ، با احدی حرف نمیزدند ، آمدند تا به مرکب خودشان رسیدند ، اصحاب دیدند که حضرت دست بردند در خورجین و توبره ای که بر شترشان بود و عقال ،