آشنایی با قرآن 4 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٩
هر دروغی که دلش میخواهد بگوید و توریه کند ! به بچهها میگوید " بگویید نیست ، ولی بچهها ! وقتی میگویید نیست یعنی در این در گاهی اتاق نیست " . اینجا که میتوانی راست بگویی چرا توریه میکنی ؟ بگو هستم ولی نمیتوانم بپذیرم . روزی ملانصر الدین ، مهمانی را همراه خود تا در خانه آورد و خود به داخل خانه رفت . زنش با او دعوا کرد که چرا مهمان آوردی و ما چیزی نداریم که به او بدهیم و کار بدی کردی ( مثل اغلب زنها که همیشه در این امور تحکم میکنند ) . ملا گفت چه بکنم ؟ گفت من که اصلا پذیرایی نمیکنم . درماند که چه کند . به بچهها گفت بروید بگویید ملا در خانه نیست . مهمان گفت ما با هم آمدیم . در اینجا ملا خودش صدایش را بلند کرد و گفت : شاید خانه دو در داشته و از آن در دیگر بیرون رفته است ! اغلب در این جور موارد ، کارها ملا نصر الدینی است ، یعنی وقتی میآیند میگویند " آقا نیست " خود مهمان میفهمد که دروغ میگوید ، چون وقتی یک کسی دم در میآید و میگوید بروم ببینم آقا خانه هست یا نه ، معلوم است تو که از داخل خانه میآیی میدانی هست یا نه ، این " بروم ببینم آقا خانه هست یا نه " یعنی بروم ببینم آقا میگوید که راستش را بگویم یا دروغش را بگویم . قضیه این جور است ، و تعجب است ، با اینکه همه میدانند ، مهمان میداند میزبان هم میداند ، باز هم این دروغ تکرار میشود ! پس یک شکل قضیه این است که یک دروغ گفته میشود . یک شکل دیگر قضیه این است که صاحبخانه میگوید : " بفرمایید " ، خیلی هم نفاق به خرج میدهد : خیلی خوش آمدید ! صفا آوردید ! اما در دلش دائما فحش میدهد که این چه بلایی بود