آشنایی با قرآن 4 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٣
من به طرف شمال میروم ولی بالاخره به قم میرسم . این دیگر نمیشود ، اگر انسان به طرف شمال حرکت کرد به شمال میرسد و اگر به طرف جنوب حرکت کرد به جنوب میرسد ، از هر جادهای که انسان حرکت بکند به نهایت آن جاده میرسد . ایمان از این نظر شرط [ قبول عمل ] است ، نه اینکه العیاذ بالله خدا میگوید عمل کسانی را که پیش من تملق میکنند قبول میکنم و دیگران را با اینکه عملشان یکسان است ، رد میکنم ، نه ، آن کسی که ایمان ندارد و اصلا خدا را نمیخواهد خدا هم مال او نیست . آن کسی که ایمان ندارد آخرت را نمیخواهد ، وقتی آخرت را نمیخواهد دیگر نمیشود آن را به او داد . در آخرت به انسان آنچه را که خواسته است میدهند ، معنی ندارد که آنچه را که نخواسته و به سوی آن نرفته است به او بدهند . بله ، برای اینکه اصل عمل کسی مقبول باشد شرطش این نیست که انسان مثلا حتما مسلمان و شیعه باشد . اگر کسی به خدا ایمان داشته باشد و خدا را بشناسد و به آخرت اعتقاد داشته باشد و کاری را برای خدا و آخرت انجام بدهد آن کارش فی حد ذاته در درگاه الهی قابل قبول است مگر آنکه آفتی ایجاد کند و آن را از بین ببرد که نام آن آفت " عناد " و " کفر " است که آن را توضیح میدهم . آن کسی که پنیسیلین را کشف کرده به افراد بشر خدمت کرده ولی هدف و منظورش از این خدمت چه بوده است ، هر منظوری که داشته ، خدا او را به همان منظورش میرساند ، نه به منظوری که نداشته است . محال است و معنی هم ندارد که انسان به منظور و مقصودی که ندارد برسد ، یعنی در راهی که نرفته است به مقصد آن راه برسد . پس اینکه عرض کردیم روشن شدن به نور خدا یا بگویید ایمان به حق به عمل انسان ارزش