آشنایی با قرآن 4 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦
دورانت مینویسد : " یک کشیش ، آن وقت ساکن اسکندریه بوده ، تمام
جزئیات وقایع فتح اسکندریه را کشیش معاصر آن زمان نوشته است ، کتابش
در دست است ، هیچ اسمی از کتابسوزی نبرده " . یکمرتبه در اواخر قرن
ششم هجری یعنی بعد از ششصد سال و در قرن هفتم یکی دو نفر که مورخ هم
نیستند و مسیحی هستند ، بدون اینکه مدرکی نشان بدهند ، برای اینکه این
تهمت را از مسیحیت رفع کنند ، گفتند : وقتی که عمرو عاص به اسکندریه
آمد ، یک کتابخانه بسیار عظیمی را در آنجا دید ، به خلیفه نامه نوشت که
تکلیف ما با این کتابخانه چیست ؟ خلیفه نوشت که یا آنچه در این
کتابهاست موافق با قرآن است ، پس قرآن ما را بس ، و یا مخالف با
قرآن است ، چیزی که مخالف با قرآن باشد ، بدرد ما نمیخورد ، همه را
آتش بزن . همه را یکجا آتش زد . بعدها در قرن هشتم و نهم ، کم کم خود
مسلمین هم از این کتابهای مجعول ، همین داستان را نقل کردند بدون اینکه
فکر کنند اگر چنین قضیهای میبود مورخین قرون اول نقل میکردند .
چندین قرینه دیگر در دروغ بودن این داستان هست که دیگر از بحث خودم
دور میمانم . یک وقت من سه سخنرانی در موضوع " کتابسوزی اسکندریه "
کردم و دروغ بودن آن را ثابت کردم [١] . شبلی نعمان هم رسالهای در این
موضوع نوشته است ، و از نظر محققین ، علما و مورخین این مطلب شک ندارد
که دروغ است . اما دشمن آگاهانه ، ابزارهای دست دشمن هم آگاهانه ولی
دوستان نا آگاهانه
[١] [ رجوع شود به مقاله " کتابسوزی ایران و مصر " در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران . این مقاله تفصیل یافته سخنرانیهای مذکور است ] .