آشنایی با قرآن 4 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٦
مهیبی از آن دوردستها میآید ، درست مثل اینکه شتری را بخواهند داغ کنند و این شتر نعره بکشد . ولی هر چه اطرافم را نگاه کردم شتری ندیدم اما صدای نعره ، عجیب میآمد . وادی السلام خلوت بود . در این بین متوجه شدم که در آن سر وادی السلام چند نفر حرکت میکنند . گفتم شاید اینها دارند شتر داغ میکنند . همین طور آرام آرام راه افتادم و به طرف آنها رفتم . دیدم بله ، صدا از همان جا میآید ولی وقتی که رسیدم دیدم آنجا شتری نیست ، میتی را آوردهاند و میخواهند دفن کنند و این صدا صدای همین میت است و من به این شدت میشنوم و اینها نمیشنوند ، من از آن سر وادی السلام این صدا را میشنیدم ، خیال میکردم شتر داغ میکنند ، حالا هم آمدهام اینجا و میشنوم ، ولی اینها نمیشنوند . حال خیال نکنید هر آواز و هر صدایی که در عالم باشد همه میشنوند . آن صدا ، صدای دیگری است و آن گوش هم باید گوش دیگری باشد . مجلسی اول پدر مرحوم مجلسی معروف که او هم مرد بسیار جلیل القدر و عالم و متقی و فوق العادهای بوده و از شاگردان شیخ بهایی است نقل میکند که شش ماه قبل از وفات شیخ بهایی ، روزی ما در خدمت ایشان به زیارت اهل قبور در تخت فولاد اصفهان که قبر بابا رکن الدین در آن بوده است و شاید هنوز هم باشد رفتیم . یک وقت دیدم ایشان رو کرد به ما و گفت شما چیزی نشنیدید ؟ گفتم نه . دیگر سکوت کرد و حرفی نزد ، راه افتاد و آمد . از آن روز ما دیدیم حال شیخ تغییر کرده ، بیشتر به خود پرداخته ، حال توبه و انابه پیدا کرده و یک حال دیگری غیر از حال سابق دارد . همه ما شاگردها حدس زدیم هر چه بود آن روز اتفاق افتاد . ایشان