آشنایی با قرآن 4 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٩
و هم جانش . ولی در عین حال نه خطر جانی [ و مالی ] مانع او میشود و نه مجازاتها ، چرا ؟ برای اینکه یک سلسله علل دیگر وجود دارد که از آن طرف او را هل میدهد . مجازات میخواهد مانند یک افسار مانعش شود ، اما آن علل دیگر او را تحت فشار قرار میدهد . مثلا شما یک راننده تا کسی یا یک راننده کرایه را موعظه کنید که تند نرو ، و یا مجازاتهای مختلف برایش قائل شوید ، اما اگر او در شرایطی قرار گرفته باشد که یک ماشین اجاره کرده و از صبح که بیرون میآید چنانچه مثلا ١٢٠ تومان درآمد نداشته باشد باید او و خانوادهاش نان نخورند چون مثلا ٦٠ تومان را باید به صاحب ماشین تحویل دهد والا فردا ماشین را در اختیارش نمیگذارد ، و ٣٠ تومان هم خرج استهلاک و غیره کند ، و ٣٠ تومان در روز برای او باقی میماند اگر او را هزار جور موعظه کنید و بگویید جان خودت در خطر است ، فلان مقدار تو را جریمه میکنند و زندانت میبرند ، در مقابل آن فشار که حتما باید ٣٠ تومان به خانه ببرد و اگر نبرد روی دیدن زن و بچهاش را ندارد چکار میتواند بکند ؟ باز او و از صبح زود پایش را روی گاز میگذارد و به سرعت در خیابانها حرکت میکند ، به هر حال باید آن ١٢٠ تومان در بیاید ، یک جبر بر وجودش حکومت میکند ، این است که مجازات سرش نمیشود و موعظه هم در اینجا دیگر مؤثر نیست . پس اگر ما بخواهیم جلوی او را بگیریم سنگین کردن مجازات کاری را درست نمیکند ، از راه علل و موجباتش باید وارد شویم . وقتی از راه علل و موجبات وارد شدیم مثلا کاری کردیم که او با روزی ٧ ساعت به آرامی کار کردن ، خرج زن و بچهاش را در بیاورد او هم دیوانه نیست که جان خود و سرمایهای را که در اختیارش است به خطر بیندازد و یا خود را گرفتار زندان کند . این