آشنایی با قرآن 4 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦
خانه خودش در یک وضعی است که نمیخواهد دیگران او را در آن وضع ببینند
) و اسباب ناراحتی ایجاد میکرد . صاحب آن باغ چند بار به او تذکر داد
ولی او گوش نکرد . آمد خدمت رسول اکرم و شکایت کرد : یا رسول الله !
فلان کس را شما نصیحت کنید ، سرزده داخل خانه من میشود . حضرت او را
خواستند و مطلب را به او فرمودند . گفت خیر ، من درختم آنجاست و حق
دارم بروم . حضرت متوجه شدند که این آدم ، آدم ناراحتی است . فرمودند
پس یک کار دیگر بکن ، بیا این درختت را به من بفروش ، من درختی بهتر
از این در جای دیگر به تو میدهم . گفت نمیخواهم ، درخت خودم را میخواهم
. فرمودند دو درخت به تو میدهم ، ولی باز نپذیرفت ، سه درخت ، چهار
درخت و تا ده درخت [ را حضرت به او پیشنهاد کردند ] ، باز قبول نکرد .
فرمودند من برای تو ضمانت درخت خرما در بهشت میکنم . گفت درخت بهشت
را هم نمیخواهم ، درخت ، همین درخت و من اصلا اجازه نمیگیرم . نشان داد
که یک آدم قلدری است . ( همان طور که قبلا عرض کردم اسلام اول با نرمش
وارد میشود ولی وقتی که فایده نبخشید خشونت اعمال میکند ) . حضرت فورا
به صاحب باغ دستور دادند : به باغ میروی و درخت او را از ریشه میکنی و
جلویش پرت میکنی ! " « انه رجل مضار » " او مردی است مزاحم " « لا
ضرر و لا ضرار علی مؤمن » " در دین اسلام ضرر و ضرار وجود ندارد [٢] .
بعد [ قرآن ] میفرماید : " « فان لم تجدوا فیها احدا فلا غ
[١] فروع کافی ، ج ٥ ، ص ٢٩٤ ، حدیث [٨] [٢] قاعده " لا ضرر و لا ضرار " از اینجا به وجود آمده است .