شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٥
که دانشجو باید در کلاس درس حضور یابد و مرتبهای بر مراتب علمی خود بیفزاید میل به گردش و تفریح او را از حضور در کلاس درس بازداشته و به گردش و تفریح وا دارد ، در اینجا بین قوای مختلف ناهماهنگی بر قرار است . زیرا گر چه قوهء عامله به هدف و غایت خود رسیده است و همه آثاری که بر فعالیت این قوه مترتب است بر آن مترتب میگردد و از نظر این قوه هیچ فرقی بین گردش و تفریح در این ساعت و گردش و تفریح در وقت دیگر نیست ، و نیز قوهء شوقیه نیز به هدف و غایت خود رسیده است و از نظر این قوه و آثار این قوه هیچ فرقی بین این ساعت و ساعت دیگر نیست ( زیرا او به هر حال به کمال خود نائل شده است ) ، ولی از نظر قوهء عاقله این کار بی اثر و بدون نتیجه است ، یعنی نتیجهای که عقل آن را تصویب کند ندارد ، زیرا به خاطر نیل به یک هدف کوچک و ناچیز از یک هدف بزرگتر باز مانده است و به همین دلیل است که آن را عبث میخوانیم . پس در حقیقت چنین نیست که قوهای از قوا یا فاعلی از فاعل ها کاری را بدون هدف و بدون توجه به مقصد و نتیجه انجام داده باشد ، بلکه آن قوائی که فعالیت کرده و فاعل بالفعل شدهاند به هدف خود نائل گشتهاند ، و آن قوه ای به هدف خود نرسیده است که در اثر ضعف و ناتوانی نتواسته است فعالیت کند . پس آن قوه ای که فعالیت کرده هدف داشته است و آن قوه ای که هدف نداشته فعالیت هم نداشته است . و به تعبیر دیگر فعل مزبور - که گمان میرود که عبث بوده است - از لحاظ مبدا قریب و مبدا بعید دارای هدف و نتیجه بوده است و فقط از نظر مبداء ابعد بی هدف بوده است ، اما وقتی که از این نظر هم دقت میکنیم میبینیم که مبدا ابعد در این فعل اصلا دخالت
> اخلاقی و تربیتی است و این هماهنگی همان است که در اصطلاح علماء اخلاق " عدل " نامیده شده است .