شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢
هر یک از دو مصراع بیت دوم یک تقسیم است . مفاد مصراع اول این است
که علت یا ناقصه است و یا مستقله . یعنی آن چیزی که دیگری در وجود خود
به او نیازمند است و ما به او نام علت داده ایم ، یا به نحوی است که
معلول فقط به او محتاج است و به غیر او احتیاج ندارد و یا این چنین
نیست . و به عبارت دیگر یا وجود او برای وجود پیدا کردن معلول کافی
است و یا کافی نیست و باز به عبارت دیگر یا این است که معلول در عین
اینکه وجودش متوقف بر وجود او هست یک امر یا امور دیگر برای تحقق
معلول لازم نیست یا لازم هست . اولی را میگوئیم علت مستقله و یا علت
تامه و دومی را میگوئیم علت ناقصه و غیر مستقله . مثلا تحقق کتاب احتیاج
دارد به امور متعدد از قبیل کاغذ ( یاچیز شبیه به آن ) و قلم ( یا
چیزشبیه به آن ) و حرکت انگشتان دست نویسنده ( یاچیزی شبیه به آن ) و
اراده نویسنده و وجود مادهء مدادی و نبودن مانع بر روی صفحه و امثال
اینها که مجموعا مقدمات و وسایل این کار هستند .
علت تامه یا مستقله عبارت است از مجموعه این مقدمات و وسایل که از
آن جمله عدم بر خورد به مانع است . البته اگر همهء این وسایل و مقدمات
فراهم شد تحقق معلول ضروری و حتمی ، و به اصطلاح امروز اجتناب ناپذیر
خواهد بود و به اصطلاح قدما تخلف معلول از علت تامه محال است .
> اقسام علتها میشود و به این معنی هر جزء نیز علت کل است ، لهذا حکماء هر کدام از ماده و صورت را که به عقیده آنها دو جزء تشکیل دهنده حقیقت جسم میباشند علت جسم میخوانند . ولی گاهی علت ، مفهوم اخص از این مفهوم پیدا میکند و تنها به آنچه حکماء آن را علت فاعلی میخوانند اطلاق میشود . معمولا در علوم طبیعی از اصطلاح دوم پیروی میشود ، در این صورت تعریف علت همان است که بعدها در تعریف فاعل خواهد آمد .