شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٤
داده شده است ، در واقع نه باطل است و نه عبث و نه گزاف و نه غیر
اینها . در همه این موارد اگر دقت کنیم میبینیم علت اینکه این نامها به
این امور داده شده ، این است که این امور مبداء و فاعل عقلانی ندارند ،
مبدأشان از تخیل و شوق نفسانی تجاوز نمیکند و به ادراک و ارادهء عقلانی
نمیرسد . پس اگر به این امور ، از نظر علل و مبادئی که آنها را به وجود
آوردهاند نظر کنیم میبینیم که آن علل و مبادی همه دارای غایتند ، منتها
در برخی موارد به غایت خود رسیده و در برخی موارد به غایت خود
نرسیدهاند ، و به هر حال فعالیتی خالی از غایت نداشتهاند . و اما اگر به
این امور از جنبه قوهای که در به وجود آوردن آنها دخالت نداشته است ،
یعنی قوهء عاقله ، نظر کنیم میبینیم غایت مطلوب حاصل نیست و بلکه
اساسا منظور نبوده است . پس آن چیزی که در فعل دخالت داشته است غایت
داشته است ، و آن چیزی که غایت نداشته فاعلیت هم نداشته و در وجود فعل
دخیل نبوده است .
پس عبث و لغو و بی هدف بودن در یک سلسله از افعال انسان که گمان
میرود عبث و بیهوده هستند ، امری است نسبی نه مطلق ، یعنی از یک نظر
عبث و بی هدف است و از یک نظر دیگر مفید و با هدف . و یا به تعبیر
دیگر در برخی موارد که بین قوای مختلف ناهماهنگی پدید آمده و همه با هم
در یک جهت فعالیت نمیکنند از نظر آن قوائی که در فعل معینی دخالت
نداشتهاند آن فعل عبث است ، ولی از نظر آن قوائی که دخالت داشتهاند
عبث نیست [١] . مثلا اگر فرض کنیم در آن ساعتی
[١] ضمنا از اینجا میتوان نتیجه گرفت که معنای حکیمانه بودن افعال یک فرد این است که بین همه قوای او ، یعنی قوای ادراکی و شوقی و عملی او هماهنگی وجود داشته باشد . و اما اینکه راه به وجود آمدن این هماهنگی چگونه و به چه ترتیب است . بر عهدهء علوم >