شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠
در تغییر حرکت است و به همین دلیل تقسیم حرکت به طبعی و قسری بی اساس
است ، زیرا آن تقسیم مبتنی بر فرض ارسطوئی است که مدعی است رابطهء
نیرو و حرکت در اصل حرکت است [١] .
و اشکال دوم این است که از این بحث نتیجهء عملی نمیتوان گرفت ،
نتیجهء عملی مهمی که قدما از این تقسیم میگرفتند همان است که در همان
بیت دوم از چهار بیت حاجی سبزواری اشاره شده است ، یعنی اینکه حرکت
قسری نمیپاید ( القسر لایدوم ) . اما طبق نظریه جدید هیچ حرکتی نیست که
به خودی خود پایان پذیرد ، هر حرکتی اگر به مانع و عائق بر نخورد برای
همیشه دوام پیدا میکند .
اما این اشکال ها یا ایرادها درست نیست .
اولا اینکه میگویند طبق یک نظریهء ارسطوئی مدت دو هزار سال علماء
معتقد بودند که اصل حرکت وابسته به نیرو است ، نیاز به توضیح دارد .
عقیدهء علمای پیشین این بود که حرکت هر جسم وابسته به نیرو است ، ولی
آنها چون از جنبهء فلسفی این مطلب را ادا کردهاند نه از جنبهء طبیعی و
فیزیکی لذا به نیروی خارج وارد بر جسم نظر نداشته اند . آنها معتقد بودند
که حرکت ( یعنی خود حرکت ، نه صرفا تغییرات آن ) وابسته به نیروئی
است که به حکم برهان فلسفی همراه جسم متحرک و متحد با آن است . معتقد
بودند هر جسم در واقعیت خود مرکب از دو جهت و دو حیثیت است که به
یک حیثیت متحرک است و آن همان است که جرم محسوس آنرا تشکیل میدهد و
به یک حیثیت دیگر محرک
[١] این بحث در مقالهء " پرسشهای فلسفی ابوریحان از بوعلی " در مجموعهء " مقالات فلسفی " به شکل بهتری بیان شده است ، مراجعه شود .