شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩١
از هیولی و صورت جسمیه است . یعنی این چیزی که ما آنرا جرم اتصالی ، واقعیت ممتد و کشش دار میخوانیم به منزله پوششی است که یک واقعیت دیگر آنرا به خود گرفته است که ما آن واقعیت را هیولی مینامیم و بزودی ، هم او را تعریف و هم اثبات خواهیم کرد . از نظر اشراقیون ماده اولی جهان که ماده المواد و هیولای اولی است همین صورت جسمیه استه که متصل واحد است . ولی از نظر مشائین صورت جسمیه غیر از ماده اصلی و اولیی جهان است ، ماده اولی جهان حقیقتی است بی تعینتر و نامشخصتر از صورت جسمیه . ماده اولی را میتوان با دلیل عقل و فلسفه وجودش را کشف کرد ولی هرگز نمیتوان آن را از سایر اشیاء یعنی از صورت هائی که خود میگیرد عریان کرد و تنها تماشا نمود . به قول بو علی مانند زن زشتی است که امتناع دارد چهرهاش هویدا گردد . چهره خویش را با جامه خویش میپوشد ، و تا جامه را عقب بزنی آستین پیش میآورد و چهره را پنهان میکند . ضمنا لازم است این نکته روشن شود که حاجی سبزواری در اینجا کلمه " رواقی " به کار برده است و در شرح منظومه توضیح میدهد که مقصودش از رواقیون افلاطون و پیراوان او است . در اینجا دو اشکال است : یکی اینکه در اصطلاح تاریخ فلسفه هرگز افلاطون و افلاطونیان را رواقی نمیخوانند . رواقیان طبقه ای هستند که تقریبا سه نسل بعد از افلاطون پیداشدهاند . موسس مکتب رواقی که یک مکتب اخلاقی و عملی است نه یک مکتب نظری ، مردی است بنام زنون قبرسی . ولی در کتب فلسفه اسلامی مکرر دیده میشود که از افلاطون و افلاطونیان به عنوان رواقیون یاد شده است ، همچنان که حکماء اسلامی آنها را اشراقیون نیز میخوانند . اطلاق کلمه رواقی