شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٤
در اینجا اشکالاتی پدید میآید . خلاصهء آنها اینکه علت غائیه در مورد
فاعل هائی صادق است که آن فاعلها صاحب قصد و اراده و شعور و ادراک
بوده باشند و تصور هدف و غایت و تصدیق به مفید بودن آن باعث و محرک و
انگیزهء فاعل واقع گردد .
علیهذا طبیعت نمیتواند در کارهای خود غایت و هدف داشته باشد زیرا
طبیعت فاقد شعور و اراده است و هدف داشتن فرع شعور و اراده است .
همچنین ذات احدیت و سایر حقایق ما فوق الطبیعه که در زبان حکماء الهی .
" عقول مجرده " نامیده میشوند نمیتوانند در افعال خود غایت و هدف
داشته باشند ، زیرا فاعلی میتواند هدف داشته باشد که ارادهاش ناقص و
بالقوه باشد و تصور هدف ، ارادهء او را بر انگیزد و از قوه به فعل آورد
. بنابراین ذات احدیت که مافوق همهء علل و اسباب است ، محال است که
تحت تاثیر علتی واقع گردد و از اینکه هدف و انگیزهای او را ( به کاری )
وادار کند منزه و مبرا است .
پس نه علل ما فوق الطبیعه میتوانند غایت داشته باشند و نه علل طبیعیه
فاقد شعور و ادراک ( یعنی جمادات و نباتات ) ، باقی میماند حیوان و
انسان . هر چند بسیاری از افعال ارادی حیوان و انسان معلل به علل غائیه
است و هر چند ارادهء انسان و حیوان ناقص است و نیازمند به مکمل و متمم
است ( و مکمل و متمم آن ، همان غایت داشتن است ) اما چه دلیلی در کار
است که همهء افعال اختیاری انسان بدون استثناء تعلل به علل غائیه باشند
و ارادهء ناقصه [١] انسان ( و حیوان )
[١] ارادهء ناقصه در مقابل ارادهء کامله است . ارادهء کامله ، اراده ای است بالفعل و ازلی و احتیاج به انگیزه و محرک و باعث ندارد ، مانند ارادهء باری تعالی و همچنین عقول مجرده که حکماء الهی به آن قائلند .