شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٩
از ترس جانش کار کند ، در اینجا قوه عامله و قوه عاقله در کار هست ولی
قوهء شوقیه ( طبق تحقیقی که در فرق بین شوق و اراده شده است ) در کار
نیست . و گاهی ممکن است عمل موافق شوق و رغبت نیز باشد ولی موافق عقل
نباشد . مثلا انسان به حسب عقل مییابد که مصلحت بر این است که از خواب
و تفریح بکاهدو به درس و تحصیل بیفزاید ، ( ولی طبع او به تفریح و گردش
متمایل است ) یعنی مقتضای طبع چیزی است و مقتضای عقل چیز دیگر ، پس
هماهنگی بین قوا نیست .
و گاهی ممکن است یکی از قوا هیچ گونه تحرک و فعالیت نداشته باشد ولی
قوهء دیگر فعالیت داشته باشد . در اینجا علت ناهماهنگی تناقض و کشمکش
بین دو قوه نیست ، بلکه علت ، سکون و رکود یک قوه و یکه تازی قوهء
دیگر است مانند کارهائی که طفل به حکم طبع انجام میدهد ، مثلا وقت مدرسه
را به بازی میپردازد و هنوز رشد عقلی پیدا نکرده است که بفهمد و بداند
بازی در این وقت بر خلاف مصلحت است .
مقدمه هفتم [١]
در مقدمه اول گفتیم که غایت به دو معنی است ، یکی " ماالیه الحرکه و یکی ما عجله الحرکه " . اکنون همین مطلب را به تعبیر دیگر میگوئیم که غایت بر دو قسم است ، یا غایت فعل است ( به شرط آن که فعل تدریجی و از نوع حرکت باشد ) و یا غایت فاعل است . غایت فعل عبارت است از آن چیزی که فعل به او منتهی میشود ( ما الیه الحرکه ) ، و غایت فاعل عبارت است از آن چیزی که فاعل ، فعل را به خاطر آن چیز انجام میدهد ( ما عجله الحرکه ) . و به عبارت دیگر[١] این مقدمه توضیحی است برای مقدمه اول و بعضی مقدمات دیگر .