شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦
متحرک که با وی متحد است وآن طبیعت عیر قابل شناختن به وسیله احساس است وتنها با عقل میتوان به وجود آن اذعان کرد واثر ضربه های خارجی را به طور مستقیم بر حرکت جسم ندانیم بلکه اثر آنها را بر روی طبایع واثر طبایع را بر روی جسم بدانیم ، در این صورت نظر جدید ، نظر قدیم رارد نمیکند . زیرا آنچه آزمایش نشان میدهد که ماده در تغییر حرکت احتیاج به قوه دارد نه در خود حرکت ، نظر به ضربه ها وقوه های خارج از حوزه وجود دارد نه در خود حرکت ، نظر به ضربه ها وقوه های خارج از حوزه وجود خود ماده است ، ولی فرضیه فلسفی قدیم که حرکت ماده را دائما محتاج به قوه میداند به ضربه ها و قوه های خارجی نظر ندارد ، این فرضیه ناظر به طبیعت متصل ومتحد با خود جسم است که همواره همراه وی است ، این فرضیه اثر قوه های خارجی را بر طبیعت جسم میانگارد نه بر روی حرکت جسم پس اگر مدعی شویم که هر گاه جسمی در فضائی به حرکت در آید وبه مانعی برخورد نکند تا ابد به حرکت خود ادامه خواهد داد ، این ادعا میتواندهم مورد قبول علم جدیدوهم موردقبول علم قدیم ( البته بنابر تفسیر دوم ) بوده باشد ، منتهای مطلب این است که نظریه فلسفی قدیم میگویدآن جسم از آن جهت به حرکت خود ادامه میدهد که قوه محرکه ای در درون خود جسم دو نظریه علمی جدید که فرض قوه محرکه داخلی او راه تجربه وبه آزمایش برای محقق نشده است این چنین تعبیر میکندکه چون جسم در حرکت خود به قوه محرکه که احتیاج ندارد پس برای همیشه به حرکت خود ادامه میدهد ، ولی البته مقصود وی از قوه محرکه که نیروی خارجی است . پس آنچه نظریه فلسفی قدیم در باب احتیاج به محرک روی اصول فلسفی به خود اثبات میکند قوه محرکه داخلی است وآنچه نظریه علمی جدید طبق روش مخصوص به خود آن را نفی میکند لزوم قوه محرکه خارجی