شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٣
آمده است که هر کدام به تنهائی جوهری سه بعدی میباشند و حکماء مدعی هستند که هر جسم محسوس به تنهائی یک واحد جوهری سه بعدی میباشد . پس حکماء و ذیمقراطیس در وجود جوهر سه بعدی که از اجزاء و ذرات بی بعد فراهم نشده باشد متفقند با این تفاوت که حکما جوهر این چنین را همین اجسام محسوسه میدانند و ذیمقراطیس این اجسام محسوسه راچنین نمیداند و مدعی است که جوهر سه بعدی از اجزاء و ذرات کوچکتر فراهم نشده است خود ذرات صغار صلبه میباشند . پس اگر از نظر متکلمین صرف نظر کنیم ( و چنان که بعدا خواهیم گفت نظر متکلمین به هر حال مردود است ) باید بگوئیم به اتفاق فلاسفه در جهان جوهری وجود دارد که در ذات خود پیوسته است یعنی حقیقتش امتداد و کشش در سه جهت است . این جوهر همان است که صورت جسمیه و یا اتصال جوهری میخوانیم . چیزی که هست ذیمقراطیس واحد آن جوهر را ذراتی کوچک و نامحسوس میداند و سایر فلاسفه هر یک از اجسام محسوسه خصوصا بسائط را واحد آن میدانند . اکنون که مفهوم فلسفی اتصال روشن شد میگوئیم در برهان فصل و وصل که گفته میشود اتصال تبدیل به انفصال میشود و یا انفصال تبدیل به اتصال میشود مقصود اتصال به مفهوم فلسفی است ، نه اتصال به مفهوم عرفی و یا مفهوم ریاضی . ب - مقدمه دوم این است که " وحدت اتصالی مساوق است با وحدت شخصی " کلمه " مساوق " که در این جمله آمده است از ماده " سوق " است که به معنی راندن است . دو چیز که با هم رانده شوند و همدوش یکدیگر باشند گفته میشود که " مساوق " یکدیگرند .