شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٤
اینان پنداشتهاند این علوم در گذشته جزء یک علم و یک فن به شمار میرفت و نام آن فن فلسفه بود و این اشتباه محض است . در گذشته علومی که تحت نام فلسفه یاد میشدند علم واحد و فن واحد تلقی نمیشدند و ممکن نبود تلقی نمیشدند و ممکن نبود تلقی شوند ، چنین نبود که فلسفه یک علم بزرگ به شمار آید و همه علوم الهی و ریاضی و طبیعی و حتی علوم عملی شعبهها و بخشهای آن یک علم به شمار آید و تدریجا آن بخشها و شعبهها به صورت علوم مستقل درآیند . در قدیم نیز استقلال هر یک از علوم ریاضی و طبیعی و غیره محرز بود چیزی که بود در قدیم لغت فلسفه مرادف بالغت " معرفت " بود و در جدید مفهوم و معنی مصطلح این کلمه تغییر کرد ، دیگر این که در قدیم همه علوم کم و بیش با یک متد و روش تحقیق میشد و بعدا متدها و روشها تغییر کرد و به هر حال جدا شدن علوم از فلسفه معنی ندارد ، این درست مثل این است که فرض کنیم کلمه " تن " در طول تاریخ به معنی انسان به کار برده شود و سپس اصطلاح تغییر کند و این کلمه فقط در مورد قسمتی از بدن یعنی از گردن به پائین استعمال شود ، آنگاه کسی گمان کند که انسان تجزیه شده است و میان سر و بدنش جدائی افتاده و سر انسان از تن او مستقل شده است . و مثل این است که مثلا در یک زمان کلمه " فارس " را در مورد همه کشور ایران به کار برده باشند و بعد این کلمه اختصاص یابد به یکی از استانها ، آن گاه کسی گمان کند ایران تجزیه شده است و استان فارس از ایران جدا شده است . مسئله تمایز علوم و دسته بندی مسائل و این که آیا واقعا مسائل هر علمی یک پیوند و خویشاوندی نزدیک نظیر برادری و خواهری با یکدیگر دارند و جزء یک خانواده به شمار میروند و با مسائل علم دیگر گاهی پیوند فامیلی دارند و با