شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٢
حکما در رد نظریه ذیمقراطیس برهان دیگری اقامه میکنند که اکنون توضیح میدهیم : مقدمه باید بگوئیم که نظریه ذیمقراطیس مشتمل بر دو اصل است : یکی این که اجسام بر خلاف آنچه در نظر ابتدائی احساسی میشوند پیوسته و واحد نیستند بلکه مجموعهای ازاجسام خردترند . دیگر این که آن اجسام خردتر ، هم شکست ناپذیرند و هم پیوند ناپذیر یعنی آن اجسام ریز همواره به یک حجم و به یک شکل باقی میمانند نه به یکدیگر پیوند میشوند و از دو تا و یا بیشتر جسم بزرگتری به وجود میآید و نه دو قطعه میشوند و به صورت خردتر از آنچه هستند در میآیند . حکماء در رد نظیریه ذیمقراطیس فقط به قسمت دوم نظریه او پرداخته یعنی تنها این جهت را مورد بحث قرار دادهاند که امکان ندارد اجسامی خرد یا کلان وجود داشته باشد که نه با یکدیگر پیوند بخورند و جسم بزرگتری به وجود بیاورند و نه تقسیم بپذیرند و به صورت اجسام خردتری در آیند . حکماء درباره قسمت اول نظریه ذیمقراطیس به بحث نپرداختهاند و مثل اینکه رد قسمت دوم نظریه او را برای رد قسمت اول نظریه او کافی پنداشتهاند . روی این حساب که وقتی معلوم شد اجسام هر چند خرد باشند قابل پیوند و اتصال و گسستن و انفصال میباشند پس دلیلی ندارد واحد جسم را خرد و نامحسوس فرض کنیم ، چرا از اول نگوئیم که واحد جسم همان است که محسوس است . به عبارت دیگر : حکما نظریه ترکب جسم از ذرات صغار صلبه را ابطال کردهاند اما نظریه ترکب جسم از ذرات صغار غیر صلبه را ابطال نکردهاند . و این به یکی از دو جهت بوده است : یا از آن جهت که چون این نظریه طرفدارانی در قدیم نداشته است مورد