شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠١
اما مفهوم ریاضی این لغت : علماء ریاضی که موضوع بحثشان کمیات است ،
کمیت را دو نوع یافتند ، کم متصل و کم منفصل . این دانشمندان اول مفهوم
کمیت را شناختند که به معنی قابلیت شیء است برای انقسام و تجزیه فرضی
، در مقابل کیفیت و سایر جواهر و اعراض که هیچ کدام چنین خصوصیتی
ندارند . سپس کمیت را دو نوع یافتند : نخست کمیت هائی که میان اجزاء
و اقسام آنها " حد مشترک " میتوان فرض کرد . یعنی میان هر دو جزء
نهایتی میتوان فرض کرد که هم نهایت این جزء باشد و هم نهایت جزء دیگر
. مثلا خط کمیت است ولی کمیت متصل است ، یعنی اگر خطی را در ذهن خود
به دو نیم خط تقسیم کنیم یک نقطه را خواه ناخواه فرض کردهایم که هم به
این نیم خط تعلق دارد و هم به این یکی ، هم ابتداء این یکی شمرده میشود
هم ابتداء آن یکی . ولی عدد چهار یا پنج و یا هر عدد دیگر نیز کمیت است
اما کمیت منفصل ، یعنی کمیتی که میان ابعاض و اجزا آن حد مشترک که هم
به این جزء تعلق داشته باشد و هم به جزء دیگر نمیتوان فرض کرد . مثلا عدد
چهار تقسیم میشود به دو و دو یا عدد پنج تقسیم میشود به دو و سه ، و دو
جزء حاصل از این عدد به هیچ وجه حد مشترک ندارند چنان که واضح است .
اتصال به این معنی را عرف نمیشناسد ، این مفهوم مفهومی است که علماء
ریاضیات آنرا درک میکنند [١]
[١] اینکه ما این مفهوم را مهوم ریاضی نامیدیم به اعتبار اینست که مورد استعمال علماء ریاضیات است ، و اما اینکه این تعریفات به طور کلی وظیفه چه عملی است ؟ آیا وظیفه خود ریاضیات است یا وظیفه فلسفه است ؟ یعنی آیا فلسفه عهدهدار این گونه تقسیمات و تعریفات است و وظائف علوم تنها بیان احکام است و یا وظیفه خود علوم است ؟ مطلبی است >