شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠
اول است . فعلا متن آنچه ارسطو یا پیرامون یونانی و یا اسکندرانی وی در
تقریر این برهان گفته انددر دست ما نیست . ما مطلب را ازدید فلاسفه
اسلامی تقریرنموده و ضمنابه تقریر دیگری برای همین مطلب بدون آنکه به طور
جزم به کسی نسبت بدهیم نیز اشاره میکنیم و آنگاه بین نظر قدیم و جدید
مقایسه به عمل میآوریم .
مطابق تقریر حکمای اسلامی حرکت احتیاج دارد به قوه و نیروئی که آن
حرکت را به وجود آورده و هرگز علت حرکت از خود حرکت جدا نیست ، یعنی
چنین نیست که حرکت تنها در آغاز کار و در حدوث خود محتاج به علت باشد
بلکه در بقاء خود نیز ( هر چند حرکت عین حدوث تدریجی است ) محتاج به
علت است . و از همین جا نظر دیگری پدید آمده است مبنی بر اینکه علت
متغیر ، متغیر است . یعنی علت حرکت باید مانند خود حرکت دارای تغیر
بوده باشد و هرگز ممکن نیست که یک امر ثابت و ساکن ، علت یک امر
متغیر و متدرج واقع شود . [١] به هر حال اصل اول برای اثبات محرک اول
این است که حرکت احتیاج به محرک دارد .
اصل دوم این است که آن قوه محرکه یا خود متحرک است و یا ثابت . اگر
ثابت است یعنی خالی از حرکت است پس جسم نیست ، زیرا هر جسمی متحرک
است و یا لا اقل قابل تحرک است و محرک غیر جسمانی همان است که ارسطو
از آن به محرک اول تعبیر کرده است . و اگر آن محرک ، متحرک است پس
به حکم اینکه هر متحرکی به قوهء محرکه ای احتیاج دارد وجود یک محرک
دیگر برای
[١] این نظر منتهی شده است به بحثی عالی درباب ربط حادث به قدیم و ربط متغیر به حادث که از عمیق ترین و عالی ترین مباحث فلسفه الهی است و این نظر یکی از اصولی است که صدرالمتالهین آن را پایه اثبات حرکت جوهریه قرار داده است .