شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩
و فاعل صادق است که آن شکل را برای این استفاده به وجود آورده است ، نه از نظر طبیعت خود شکل و واقعیت آن استفاده . اکنون میگوئیم حکماء معمولا غایت را به دومعنی تفسیر میکنند : الف - " مالیه الحرکه " : یعنی چیزی که حرکت به سوی او است . این همان است که اکنون توضیح دادیم . ب - " مالاجله الحرکه " یعنی چیزی که حرکت به خاطر او است . ممکن است تصور شود که این معنی همان است که عامه مردم معمولا دربارهء غایت تصور میکنند ، که رابطهء غایت و ذی غایت را در ذهن فاعل جستجو میکنند و به عبارت دیگر با مصنوعات بشری قیاس میکنند . ولی این تصور غلط است ، چنین تصوری در کار نیست . مقصود حکماء این نیست که غایات طبیعی از آن جهت غایت به شمار میروند که فاعل کل آنها را به خاطر یک شیء بخصوص به وجود آورده است بدون آنکه میان غایت و ذی غایت رابطهء ذاتی وجود داشته باشد . بلکه از نظر حکماء ، همان غایت به معنی اول از نظر فاعل کل مفهوم " مالاجله " پیدا میکند . از نظر حکماء علم فاعل کل به اشیاء علم به نظام است چنانکه هست ، و چون در متن واقعیت ، هستی مغیی وابسته به غایت است و " به سوی غایت بودن " مقوم وجود او است به طوری که اگر غایت نمیبود مغیی هم نبود قهرا از نظر علم فاعل ، مغیی به خاطر غایت و برای غایت است . مفهوم " مالاجله " از نظر کسانی که رابطهء مغیی و غایت را فقط در ذهن فاعل جستجو میکنند ، مساوی است با مفهوم محرکیت و باعثیت غایت نسبت به فاعل ، ولی از نظر حکیم که نظام علمی و عینی را متطابق میداند عبارت است از