شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨
محسوب نمیگردد .
پس همواره میان غایت و ذی غایت ( مغیی ) یک رابطهء طبیعی و تکوینی
وجود دارد و آن اینکه ذی غایت طبعا متوجه و متحرک به سوی غایت خویش
است و آن را جستجو میکند .
معمولا کسانی که دقت علمی ندارند و همه چیز را با مصنوعات بشری قیاس
میکنند رابطهء غایت و ذی غایت را صرفا در ذهن فاعل جستجو میکنند [١]
در مصنوعات بشری چنین است ، یعنی هیچگونه رابطهء ذاتی و طبیعی میان
مصنوع و میان غایت و نتیجهای که از آن منظور است وجود ندارد . مثلا بشر
صندلی را برای نشستن میسازد ، یعنی مقداری چوب را تراش میدهد و صاف
میکند و به طرز خاصی به هم پیوند میدهد تا شکل مخصوصی پیدا کند برای آنکه
روی آن بنشینند . در اینجا طبیعت ذاتی چوب نیست که به سوی صندلی شدن
حرکت کرده باشد و صندلی شدن از نظر طبیعت چوب کمال و فعلیت و درجهء
عالی تری از هستی به شمار نمیرود ، هیچگونه رابطهء ذاتی میان چوب و
صندلی شدن وجود ندارد ، بلکه این بشر است که با نیروی خود ( که نسبت به
نیروی داخلی چوب یک نیروی خارجی است ) این شکل را به صندلی میدهد .
رابطهء شکل صندلی با استفادهای که از آن میشود و علت غائی آن نامیده
میشود ، رابطهای است که فقط ذهن صانع و فاعل ، آن را به وجود آورده است
و این رابطه از نظر ذهن صانع
[١] تصرفی که انسان در اشیاء میکند ، تصرف سطحی است . یعنی تصرف انسان تسخیر طبیعت به مفهوم فلسفی نیست و به عبارت دیگر در اثر تصرف انسان جوهرشیء به سوئی حرکت نمیکند . نظر عامیانه در مورد غایت هم از مقایسه به مصنوعات بشر اقتباس شده است ، خیال کردهاند همان رابطهای که میان صانع انسانی و مصنوعات وی و هدف آن مصنوع هست عینا میان هر فاعلی و فعلش و غایت آن فاعل وجود دارد .