شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١
در حقیقت جسم دخیل است و هم صورت و یا نبودن هر کدام از آنها حقیقت
جسم منتفی میشود .
و حال آنکه اکابر حکماء از قبیل بو علی و صدرالمتالهین به ثبوت
رسانیدهاند که ماده در حقیقت شیء دخالت ندارد ، نه ماده بالعموم و نه
ماده بالخصوص ، و تمام هویت و حقیقت هر شیء وابسته به صورت آن شیء
است [١] . و اما اینکه صورت در وجود خود هم نیازمند به ماده سابقه و
هم ماده حاضره است دلیل نمیشود که ماده را جزئی در عرض صورت برای جسم
بدانیم و علت داخلی بنامیم ، بلکه چون صورت در وجود خود نیازمند به
ماده است ، ماده را نیز باید در ردیف علل خارجی به شمار آوریم . پس
قانون چهار علت ارسطوئی به این صورت که تاکنون گفته شده است مخدوش
است .
اکنون اگر کسی بگوید : ما مجموع ماده و صورتی که همراه یکدیگر هستند در
نظر میگیریم و چنین میگوئیم که حقیقت این شیء از دو چیز فراهم است :
ماده و صورت ، و هر یک از این دو به دلیل اینکه اجزاء این مرکب هستند
و خاصیت کل این است که به اجزاء خود نیازمند است چنانکه گفتهاند : "
اذا انتفی الجزء انتفی الکل " ، پس تعریف علت و معلول در مورد هر جزء
و کل صادق است . و لذا درباره جسم نیز که مرکب است از ماده و صورت ،
صادق است ، پس هر یک از ماده و صورت جسم ، علت جسم به شمار میروند ،
ماده قسمتی از وجود جسم را میسازد و صورت قسمت دیگر را ، همچنانکه چوب
قسمتی از وجود میز را میسازد و شکل قسمت دیگر را . و از این مجموع آنکه
صورت است علت
[١] شیئیه الشیء بصورته لا بمادته ، یعنی حقیقت شیء دائر مدار صورت وی است نه ماده وی .