شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٤
باشد و این امور در ما به خودی خود پیدا شود . آنچه درما هست ، پرتوی و نمونهای است از آنچه در کانون جهان هست . به تعبیر دیگر میتوانی بگوئیم در طبیعت ، تکامل وجود دارد . یعنی طبیعت پیوسته از مرحله ناقص ، به مرحله کامل تر ، طی طریق میکند ، و کمالاتی را که ندارد تدریجا به دست میآورد و طبیعت این کمالات را از یک منبع و مخزنی کسب میکند . و آن منبع و ماخذ ، خود طبیعت نیست ، زیرا فرض این است که طبیعت ، کار خود را از نقص ، آغاز مینماید و فاقد است و تدریجا واجد میگردد ، پس ناچار ، علاوه بر طبیعت ، حقایق و کانون هائی وجود دارد که طبیعت را از مرحله نقص وضعف به حد کمال و قوه سوق میدهد . کسانی که از طریق نفس استدلال کردهاند ، یک راه دیگر رانیز طی کردهاند و آن راه " غایات " است ، یعنی اینکه نفس انسان ، دائما در حال طلب است ، و طلب ، بدون مطلوب ، ممکن نیست . همچنان که حرکت بدون جهت محال است . و از طرفی خاصیت نفس این است که به هیچ مطلوبی ، قانع نمیگردد ، مگر مطلوبی که کمال مطلق باشد که وجودش " کل الوجودات " ، و مطلوبیتش ، مطلوبیت " کل المطلوبات " باشد ، و این خود ، دلیل بر وجود چنان قطبی در جهان است . البته این مطالب نیازمند به توضیح بیشتری است که اکنون مجال آن نیست .
| من فی حدوث العالم قد انتهج |
| فانه عن منهج الصدق خسرج |