شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٨
عین حال ، مصداق مفاهیم کثیره و متعدده باشد . آنچه که محال است این است که شیء مصداق کثیر بما هو کثیر باشد ، و از متکثراتی که هیچ وجه مشترک در میان آنها نیست مفهوم واحدی انتزاع شود . ٣ - یک تفاوت میان ذات واجب و مخلوقات مادی ، در صفات و احکام هست و آن این است که در مخلوقات و موجودات مادی ، برای آن که موجود ، متصف به صفاتی شود ، دو چیز لازم است : الف : این که آن صفت ، برای آن موصوف ، ممتنع نباشد ، و به عبارت دیگر : ممکن به امکان عام باشد . ب : این که شرایط خارجی ، موجود ، و موانع هم مفقود باشد . مثلا برای این که زید ، عالم باشد ، هم لازم است که صفت علم برای زید ، امکان داشته باشد ، و هم لازم است شرایط تحصیل علم برای زید ، فراهم باشد ، و موانع هم منتفی بوده باشد . در این وقت است که زید ، عالم میگردد ، یعنی صرف امکان عالم بودن ، کافی نیست که زید " واقعا " عالم باشد . اگر ما " سنگ " را در نظر بگیریم ، از نظر عالم بودن ، شرط اول را فاقد است ، یعنی امکان عالم بودن ، در او نیست ، و اگر انسان وحشی را در نظر بگیریم ، شرط دوم را فاقد است ، پس به هر حال در اتصاف مخلوقات مادی به یک سلسله صفات ، دو چیز شرط است . اما برای ذات واجب الوجود ، بلکه همه مجردات و فوق مادیات ، در اتصاف به صفات خودشان ، یک شرط ، بیشتر وجود ندارد ، و آن امکان و عدم امتناع است . یعنی همین قدر که دانستیم : فلان صفت ، برای او ممتنع نیست و ممکن است ، کافی است که حکم کنیم که قطعا او واجد این صفت است .