شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٠
چیزهائی که از لوازم وجود است بحث کردهاند . از قبیل : وحدت ، بساطت ، از لیت ، ابدیت ، علم ، حیات ، قدرت ، اراده و غیره . . . و از جمله خواصی که برای واجب الوجود کشف کردهاند این است که : " واجب الوجود " ، وجود محض است و ماهیت ندارد . بر خلاف ممکن الوجودها ، یعنی ممکنات که زوج ترکیبی هستند و مرکبند از : " ماهیت " و " وجود " . در این مرحله است که این حکماء پاسخ صحیح سئوال گذشته را ( چرا واجب الوجود ، واجب الوجود شده است ؟ و یا " چراعلت نخستین ، علت نخستین شده است ؟ ) دریافتهاند . و خلاصه پاسخ سئوال فوق این است که : " سئوال " ، از " چرائی وجود " ( یعنی سئوال از این که " فلان شیء " ، چرا موجود شده است ؟ ) در موردی صحیح است که در ذات خود شیء مورد نظر خلائی از " موجودیت " در کار باشد . و اما آنجا که خلائی از موجودیت ، در کار نیست ، " چرا گفتن " غلط است . و ممکن الوجود ، که ذاتی غیر از موجودیت دارد و " موجودیت " وارد بر آن ذات ، میگردد ، در مرتبه ذات از " وجود " خالی است . پس طبعا از نظر عقلی جای این سئوال هست که : چرا و به چه وسیله این ذات خالی پر شده است ؟ و چون خود ذات نمیتواند پر کنندهء خودباشد پس به وسیله شیء دیگر که قبلا پر بوده و صلاحیت پر کنندگی داشته است ، پر شده است . اما " واجب الوجود " نظر به این که ذاتش مساوی موجودیت و عین موجودیت است ، پس خلائی از حیث موجودیت ندارد ، تانیازی به " پرشدن " داشته باشد . در این سلوک فکری ، آن چیزی که ما را به ملاک بی نیازی واجب الوجود ازعلت رسانید عین همان چیزی است که اصل وجود " واجب الوجود " را برای ما