شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣١
> پس بنا بر مقدمه اول حقیقت وجود ، اصیل است و حقیقی و بلکه عین تحقق است و بنابر مقدمه دوم ، واحد است و ثانی ندارد ، خودش است و شئون خودش و بس . اکنون میگوئیم این حقیقت یا واجب است یا ممکن . اگر واجب است فهوالمطلوب ، و اگر ممکن است پس قائم به غیر است . ولی فرض این است که حقیقت وجود ، ثانی ندارد ( لیس فی الوجود غیر حقیقه الوجود دیار ) ، پس اگر قائم به چیزی باشد باید قائم به چیزی باشد باید قائم به خود باشد . پس حقیقت وجود ، ماورائی ندارد تا قائم به آن ماوراء باشد . پس حقیقت وجود ، واجب است ، حاجی هم میگوید :
| ثم الوجود ان کان واجبا فهو |
| و مع الامکان قد استلزمه |
با این بیان روشن شد که فیلسوف ، که با دید فیلسوفانه در جهان هستی تامل کرده و اندیشه دقیق و رقیق فلسفی را بکار میاندازد ، آنچه را که در قدم اول کشف میکند حقیقت وجوبیه است و پس از آن باید در جستجوی ممکنات برآید و اگر بخواهد همان سیر عقلانی فلسفی را ادامه دهد ناگزیر است از اینکه ذات واجب الوجود را پله و نردبان قرار دهد برای اثبات وجود ممکنات . ولی البته از نظر فیلسوف ، ممکنات به منزله ثانی وجود پروردگار نیستند ، بلکه از قبیل شئون و تجلیات ذات پروردگارند ، که اگر
چه آنها در مرتبه ذات حق نیستند ولی ذات حق در مرتبه آنها است . هو معکم این ما کنتم . »( سوره حدید - آیه ٤ ) ما یکون من نجوی ثلثه الاهو رابعهم و لا خمسه الا هو سادسهم . »( سورهء مجادله - آیه ٧ ) این برهان ، دو ویژگی دارد . یکی اینکه نیازی به استناد به امتناع دور و تسلسل نیست و فرضا هم کسی در امتناع دور و تسلسل تردید داشته باشد در این برهان خللی وارد نمیشود . و دیگر اینکه هیچ شیئی از اشیاء و هیچ مخلوقی از مخلوقات واسطه برای اثبات ذات واجب الوجود قرار نگرفته است . و به عبارت دیگر عالم واسطهء اثبات ذات حق قرار نگرفته است .
و این است مفهوم فلسفی جمله معروف مولی الموحدین علی علیه السلام : یامن دل علی ذاته بذاته و تنزه عن مجانه مخلوقاته » ( دعای صباح ) ای کسی که ذاتش دلالت کند بر ذاتش و منزه است از مجانست مخلوقاتش.