شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٨
ایجاب میکند معدوم باشد ، آن چنان که جفت بودن برای گردو ، مقدار و
مساحت معین و یا شکل کره یا مکعب یا استوانه داشتن برای جسم ضروری
نیست و از جسم قابل تفکیک است ، چنین موجودی به حسب تعریف ممکن
الوجود است .
اکنون که دانستیم موجود بلکه موجوداتی در جهان هست و موجود به حسب
فرض عقلی از یکی از دو قسم بالا خارج نیست ، میگوئیم هر موجودی را که در
نظر بگیریم یا واجب الوجود است و یا ممکن الوجود . اگر واجب الوجود
است مدعای ما که در حال حاضر این است که جهان هستی از واجب الوجود
خالی نیست ثابت میشود [١] و اگر ممکن الوجود است باید واجب الوجودی
در کار باشد تا این ممکن الوجود موجود شود . زیرا ممکن الوجود به حسب
فرض از ناحیه ذات خود ایجاب نمیکند که موجود یا معدوم باشد ، پس
موجود بودن و موجود نبودن او وابسته است به علتی خارج از او و با موجود
بودن آن علت ، از موجود میشود و با نبودن آن معدوم میگردد . پس آن علت
را مورد بررسی قرار میدهیم و همین دو فرض را درباره او اجراء میکنیم
زیرا آن علت یا واجب الوجود است و یا ممکن الوجود . اگر واجب الوجود
است مدعای ما ثابت است و اگر ممکن الوجود است نیازمند به علت دیگری
است که آن نیز ، یا واجب الوجود است و یا ممکن الوجود و اگر ممکن
الوجود است نیازمند به علت دیگری و همین طور ، و بالاخره
[١] همان طوری که قبلا اشاره کردیم ما در این مرحله هنوز در مقام اثبات وجود واجب الوجود در مقابل نفی واجب الوجود و ادعای اینکه واجب الوجودی در جهان نیست میباشیم . اما اینکه واجب الوجود یکی است یا بیشتر ؟ و هم اینکه آیا واجب الوجود از سنخ جسم و ماده است یا مجرد از ماده است و دیگر اینکه چه صفات ثبوتیه و چه صفات سلبیه باید داشته باشد به تدریج مرحله به مرحله در مراحل بعد اثبات میشود .