شرح منظومه 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٧
حکمت نظری ، یا بحث میکند از اموری که به حسب مفهوم و مصداق ، یعنی هم به حسب خارج و هم به حسب ذهن ، و به تعبیر دیگر هم به حسب واقع و هم به حسب حد و به عبارت دیگر : هم به حسب وجود و هم به حسب ماهیت ( مفهوم ) ، مشروط و نیازمند به ماده است ، یا به حسب مصداق و وجود و واقعیت نیازمند به ماده است ولی به حسب مفهوم و ذهن و حد ، بی نیاز از مادهء است ، و یا آن که هم به حسب مصداق و هم به حسب مفهوم ، مستغنی و بی نیاز و غیر مشروط به ماده است . اما قسم چهارم : که شیء به حسب مفهوم و ذهن ، مشروط و نیازمند به ماده است ، و به حسب مصداق و وجود خارجی بی نیاز باشد ، عقلا متصور نیست . از این روی مجموع اموری که در علوم نظری از آنها بحث میشود : یا مادی محضند یعنی مصداقا و مفهوما مشروط به ماده هستند ، اینها را طبیعیات مینامیم . و یا این که ذهنا و خارجا ( یعنی ، مفهوما و مصداقا ) بی نیاز و غیر مشروط به ماده هستند . آنها را " الهیات " مینامیم . از نظر این فلاسفه ، " الهی " نامیده شدن فلسفه اولی ، معنی و اصطلاح خاصی است غیر از معنی و اصطلاحی که مباحث خاص مربوط به خدا و صفات خدا بر طبق آن ، " الهیات " نامیده میشوند ، لفظ الهیات در این دو مورد به اشتراک لفظی اطلاق میشود و لهذا میگویند الهیات به معنی اعم و الهیات به معنی اخص . بدیهی است که اطلاق یک لفظ به دو معنی که یکی از دیگری اعم باشد جز به اشتراک لفظی نخواهد بود . اطلاق لفظ الهیات به مباحث الهیات بالمعنی الاخص وجه روشنی دارد ، مباحث این فن همه مربوط به خدا و صفات خدا و عقول و بالاخره امور مجرد از ماده یعنی امور مبرا و منزه و به اصطلاح " بشرط لا " از ماده